تبليغاتX
کلک خیال انگیز

دوستان و ياران عزيز قالب زيباي اين وبلاگ توسط دوست عزيز و هنرمند و ساعي بنده                  آقاي  سعيد يار محمدي تهيه شده است.

ايشون با توجه به مشغله زياد با عشق و علاقه و حوصله تقبل كردند و اين قالب بسيار زيبا رو ساختند .

جا دارد از حسن سليقه و كوشش بي دريغ ايشون تشكر كنم

در ضمن وبلاگ گيليران و گزيده يادداشتهاي وبلاگستان پارسي و گيلان نشانه كوششهاي بي دريغ اين بزرگوار ميباشد كه شما رو به ديدن وبلاگ هاي اين دوست عزيز دعوت ميكنم

با تشکر از دوست عزیزم سعید یار محمدی

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 15:27  توسط سیاوش تی  | 

دوست داشتن از عشق برتر است. عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي

اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرت روشن و زلال

عشق بيشتر از غريزه آب مي‌خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست‌داشتن از روح طلوع مي‌كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد. دوست داشتن نيز همگام با آن اوج مي‌گيرد عشق زيبايي‌هاي دلخواه را در معشوق مي آفريند و دوست داشتن زيبائيهاي دلخواه را در دوست مي بيند و مي يابد عشق يك فريب بزرگ و قوي است

دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي . بي‌انتها و مطلق

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن

عشق بينايي را مي‌گيرد و دوست داشتن مي‌دهد

عشق همواره با شك‌آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين و شك ناپذير

عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني فهميدن و انديشيدن نيست. اما دوست داشتني در اوج معراجش از سر حد عقل فراتر مي رود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مي‌كند و با خود به قله سبز اشراق مي برد. عشق معشوق را مجهول و گمنام مي خواهد تا در انحصار او بماند, ‌زيرا عشق جلوه‌اي از خودخواهي و روح ناچرانه يا جانورانه‌ي آدمي است.

اما دوست داشتن دوست را محبوب و عزيز مي‌خواهد و مي‌خواهد كه همه‌ي آنچه را او از دوست در خود دارد داشته باشند كه دوست داشتن جلوه‌اي از روح خدايي و خطرات اهورائي آدمي است.

در عشق رقيب منفور است و در دوست داشتن است كه هوادارن كويش را چو جان خويشتن دارند.

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن

دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز , خود را تا سطح بلندترين قله‌ي عشقهاي بلند,‌پايين نخواهم آورد.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 22:4  توسط سیاوش تی  | 

درباره سعدي چه مي‏توان گفت؟ شاعري بزرگ در عرصه اجمال و راز يا نويسنده‏اي نوآور و خلاق! مردي فرهيخته و فرهنگمند كه سوداي معرفتش از كويي به كويي و از شهري به شهري مي‏كشاند و درد دوري و اشتياق ديدار غزلخوانش مي‏كند! و يا سياحي كه آرزومند ديدار آثار بديع جهان است و طبعي خوش و روحي سركش دارد!... باري... سعدي نيز زندگي را در سايه نام دوست محو كرده است...

سعدي تخلص و شهرت «ابوعبدالله مشرف به مصلح» يا «مشرف الدين بن مصلح الدين»، مشهور به «شيخ سعدي» يا «شيخ شيراز» و يا «شيخ» و همچنين معروف به «افصح المتكلمين» است.

درباره نام و نام پدر شاعر و همچنين تاريخ تولد سعدي اختلاف بسيار است. سال تولد او را از ۵۷۱ تا ۶۰۶ هجري قمري احتمال داده‏اند و درباره تاريخ درگذشتش هم سالهاي ۶۹۰ تا ۶۹۵ را نوشته‏اند.

سعدي در شيراز پاي به دايره هستي نهاد. هنوز كودكي بيش نبود كه پدرش درگذشت. آن چه مسلم است اين كه اغلب افراد خانواده وي اهل علم و دين و دانش بودند. سعدي پس از تحصيل مقدمات علوم از شيراز به بغداد رفت و در مدرسه نظاميه به تكميل دانش خود پرداخت.

از محضر ابوالفرج بن الجوزي و همچنين شهاب الدين عمر سهروردي استفاده‏ها سپس به حجاز و شام رفت و زيارت حج به جا آورد. در شهر شام به وعظ و سياحت و عبادت پرداخت. در روزگار سلطنت اتابك ابوبكر بن سعد به شيراز بازگشت و در همين ايام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفريد و به نام «اتابك» و پسرش سعد بن ابوبكر كرد.

پس از زوال حكومت سلغريان، سعدي بار ديگر از شيراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت. در بازگشت به شيراز، با آن كه مورد احترام و تكريم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور عزلت گزيد و در زاويه‏اي به خلوت و رياضت مشغول شد.

آثار سعدي بسيارند و اغلب در مجموعه‏اي كه كليات ديوان سعدي ناميده مي‏شود؛ به چاپ رسيده است. بوستان، گلستان و ديوان غزليات و قصايد از معروفترين آنها به شمار مي‏روند.

سعدي، شاعر جهانديده، جهانگرد و سالك سرزمينهاي دور و غريب بود؛ او خود را با تاجران ادويه و كالا و زوار اماكن مقدس همراه مي‏كرد. از پادشاهان حكايتها شنيده و روزگار را با آنان به مدارا مي‏گذراند.

سفاكي و سخاوتمندان را نيك مي‏شناخت و گاه عطايشان را به لقايشان مي‏بخشيد. با عاشقان و پهلوانان و مدعيان و شيوخ و صوفيان و رندان به جبر و اختيار همنشين مي‏شدو خامي روزگار جواني را به تجربه سفره‏هاي مكرر به پختگي دوران پيري پيوند مي‏زد.

سفرهاي سعدي تنها جستجوي تنوع، طلب دانش و آگاهي از رسوم و فرهنگهاي مختلف نبود؛ بلكه هر سفر تجربه‏اي معنوي نيز به شمار مي‏آمد.

سنت تصوف اسلامي همواره مبتني بر سير و سلوك عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالك، مسافري است كه بايد در هر دو وادي، سيري درخور استعداد داشته باشد؛ يعني سفري در درون و سفري در بيرون.

وارد شدن سعدي به حلقه شيخ شهاب الدين عمر سهروردي خود گواه اين مدعاست.

ره‏آورد اين سفرها براي شاعر، علاوه بر تجارت معنوي و دنيوي، انبوهي از روايات، قصه‏ها و مشاهدات بود كه ريشه در واقعيت زندگي داشت؛ چنان كه هر حكايت گلستان، پنجره‏اي رو به زندگي مي‏گشايد و گويي هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمايش به شيوه‏اي يقيني بيان مي‏شود. گويي، هر حكايت پيش از آن كه وابسته به دنياي تخيل و نظر باشد، حاصل دنياي تجارب عملي است.

شايد يكي از مهمترين عوامل دلنشيني پندها و اندرزهاي سعدي در ميان عوام و خواص، وجه عيني بودن آنهاست. اگر چه لحن كلام و نحوه بيان هنرمندانه آنها نيز سهمي عمده در ماندگاري اين نوع از آثارش دارد.

از سويي، بنا بر روايت خود سعدي، خلق آثار جاوداني همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بيانگر اين نكته است كه اين شاعر بزرگ از چه مايه دانايي، توانايي، تجارب اجتماعي و عرفاني و ادبي برخوردار بوده است.

باري، آثار سعدي علاوه بر آن كه عصاره و چكيده انديشه‏ها و تأملات عرفاني و ا جتماعي و تربيتي وي است، آيينه خصايل و خلق و خوي و منش ملتي كهنسال است و از همين رو هيچ وقت شكوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.

شعر سعدي، شعر استحكام و ظرافت و استواري و زيبايي است. زبان فاخر سعدي هيچ گاه كمال خود را به رخ مخاطبانش نمي‏كشد. همچون سالاري بلند منزلت، در عين كمال و برتري متواضع و خاشع است و به همين دليل دل هر صاحبدلي را مي‏ربايد و در گوشه خاطر هر كسي، جايي براي خويش باز مي‏كند.

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1384ساعت 23:33  توسط سیاوش تی  | 

چمران از قلب بيروت سوخته و خراب تا قله هاي بلند كوههاي جبل عامل و در مرزهاي فلسطين اشغال شده از خود قهرمانيهاي بسياري به يادگار گذاشته و هميشه در قلب محرومين و مستضعفين شيعه جاي گرفته است . به گزارش گروه دفاع مقدس خبرگزاري « مهر» : دكتر مصطفي چمران در سال 1311 در تهران ، خيابان پانزده خرداد متولد شد. وي تحصيلات خود را در مدرسه انتصاريه، نزديك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ سپس در دانشكده فني دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانيك فارغ التحصيل شد. چمران يك سال به تدريس در دانشكده فني پرداخت. وي در همه دوران تحصيل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به آمريكا اعزام شد و پس از تحقيقات علمي در جمع معروف ترين دانشمندان جهان در كاليفرنيا ومعتبرترين دانشگاه آمريكا - بركلي - با ممتاز ترين درجه علمي موفق به اخذ مدرك دكتراي الكترونيك و فيزيك پلاسما گرديد.

دكتر مصطفي چمران از 15 سالگي در درس تفسير قرآن مرحوم آيت الله طالقاني، در مسجد هدايت، و در درس فلسفه و منطق استاد شهيد مرتضي مطهري و بعضي از اساتيد ديگر شركت مي كرد و از اولين اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سياسي دوران مصدق از مجلس چهاردهم تا ملي شدن صنعت نفت شركت داشت . بعد از كودتاي ننگين 28 مرداد و سقوط دولت دكتر مصدق در لواي يك گروه سياسي سخت ترين مبارزه ها و مسئوليتهاي او عليه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ايران، بدون خستگي و با همه قدرت خود، عليه نظام طاغوتي شاه جنگيد و خطرناك ترين مأموريتها را در سخت ترين شرايط با پيروزي به انجام رسانيد

در سي ام خرداد ماه 1360 يعني يك ماه پس از پيروزي ارتفاعات الله اكبر، چمران در جلسه فوق العاده شوراي عالي دفاع در اهواز با حضور مرحوم آيت الله اشراقي شركت و از عدم تحرك و سكون نيروهاانتقاد كرد و پيشنهاد هاي نظامي خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد. اين آخرين جلسه شوراي عالي دفاع بود كه در آن شركت داشت و فرداي آن روز، روز غم انگيز و بسيار سخت و هولناكي بود.

در سحر گاه سي و يكم خرداد 1360 ، ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به شهادت رسيد و شهيد دكتر چمران بشدت از اين حادثه افسرده و ناراحت بود. غمي مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمي را فرا گرفته بود. شهيد چمران، يكي ديگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاويه به جاي رستمي معرفي كند . در لحظه حركت، يكي از رزمندگان با سادگي و زيبايي گفت: « همانند روز عاشورا كه يكايك ياران حسين (ع) به شهادت رسيدند، عباس علمدار او(رستمي) هم به شهادت رسيد و اينك خود او آماده حركت به جبهه است.»

بطرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيت الله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرين بار همديگر را ديدند وبه حركت ادامه دادند تا اينكه به قربانگاه رسيدند .

چمران همه رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرمانده شان را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، ولي نگاهي عميق و پر نور و چهره اي نوراني و دلي مالا مال از عشق به شهادت و شوق ديدار پروردگار گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگرخدا ما را هم دوست داشته باشد، مي برد.»

خداوند ثابت كرد كه او را نيز دوست دارد و به سوي خود فرا خواند. چمران در آن منطقه در حين سركشي به مناطق و خطوط مقدم بر اثر اثابت تركش خمپاره هاي دشمن به شهادت رسيد

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم فروردین 1384ساعت 3:17  توسط سیاوش تی  | 

اي آزادي ، چه زندانهايي برايت كشيدم و چه زندانهايي برايت خواهم كشيد و چه شكنجه ها تحمل كرده ام و چه شكنجه ها تحمل خواهم كرد.

اما خود را به استبداد نخواهم فروخت . من پروده آزادي ام استادم " علي "است مرد بي بيم و ضعف و پر صبر. پيشوايم "مصدق " است مرد آزاده ، مردي كه هفتاد سال براي آزادي ناليد . بر من هرچه كنند جز در هواي تو دم نخواهم زد . من به دانستن از تونيازمندم . دريغ مكن بگو هرلحظه كجايي چه مي كني ؟ تا بدانم آن لحظه كجا باشم و چه كنم؟

دکتر علی شریعتی مزینانی

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1384ساعت 23:22  توسط سیاوش تی  | 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 22:34  توسط سیاوش تی  | 

سيد خليل عالي نژاد... نوازنده تنبور/Khalil Ali nejad Tanbour player...

 

سيد خليل عالي نژاد در سال ۱۳۳۶ در صحنه کرمانشاه متولد شد . پدرش مرحوم سيد شاهمراد ، تنبور مي نواخت سيد خليل مشق تنبور را به تشويق مادر با سيد نادر طاهري آغاز کرد و بعد از ۲ سال نزد سيد امرالّه شاه ابراهيمي رفت همچنين از درويش امير حياتي بهره برد . بعدها به محضر استاد عابدين خادمي راه يافت و از گنجينه پنهان در سينه آن مرحوم بهره مند شد . همزمان سرپرستي گروه تنبور نوازان صحنه را به عهده گرفت . در اواخر دهد ۵۰ استاد عالي نژاد در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ التحصيل شد . او بر رديف موسيقي دستگاهي ايران تسلطي کافي داشت . سيد خليل صداي گرمي داشت و آواز را از مکتب مرحوم استاد ميرزا حسين خادمي آموخته بود . از مرحوم نادر نادري دف آموخت و تار را از کيخسرو پور ناظري ، نواختن تارش شيوه نوازندگي مکتب برومند نزديک بود . و پرده گيري هاي زيبايش و مضراب شمرده و جمله بندي هايش در سه تار ساز مرحوم يوسف فروتن را به ياد مي آورد . استاد همچنين علاوه بر نوازندگي تنبور به ساخت تنبور نيز پرداخته است . تنبورهاي او با مهرشيدا و قلندر موجود است . اوايل دهه ۶۰ گروه تنبور شمس به سرپرستي پورناظري تشکيل شد و عالي نژاد به جمع اين گروه پيوست . حاصل همکاري با تنبور شمس تکنوازي و جواب آواز ماندگار سيد خليل در کاست « صداي سخن عشق » بود که با صداي ناظري انتشار يافت . در اواسط دهه ۶۰ سيد خليل خود « گروه بابا طاهر » را تشکيل داد و اعضاي گروه باباطاهر کاستي بيرون دادند به نام زمزمه قلندري ، در اواخر دهه ۶۰ به خواست مرحوم عبادي براي شرکت در مراسم خاکسپاري او به تهران آمد و ماندگار شد. او علاوه بر خوانندگی و تنبور نوازی سه تار هم می نواخت ودستی چیره بر آن داشت.سال ۱۳۷۶که به جشنواره موسیقی حماسی آمد و زیر بغل استاد وپیر مرادش درویش امیر حیاتی را گرفت وواو را به صحنه تالار اندیشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد.وخودش نیز در بخشی از برنامه مقام های سوار سوار –سماع رقم چهارم –جلوشاهی – وخان امیری رااجرا کرد و زیبایی کارش در آن بود که ماهور ایلامی وعالی مکان هی رابرای اولین بار عرضه نمود که هنر اجرایش مورد تشویق تماشاگران قرار گرفت.

سالهاي ماندگاري او در تهران منجر به تأليف کتاب « تنبور از دير باز تاکنون » شد . سالهاي ماندگاري او در تهران سالهاي ملال آور او نيز محسوب مي شود . تا آنجا که ترک وطن کرد و به سوئد مهاجرت کرد . در ۲۷ آبان ۱۳۸۰ بعد از چند سالی در اختفاء زییستن دور از ديار در شهر گوتنبرگ سوئد به قتل رسيد و تن عزیزش رامثله کردند وخانه وجسم بی جانش رابه آتش کشیدند

باتوجه به منع دیدن پیکر سوخته آن شهید دوستان توانستن تا آن نی سوخته در آتش عشق را ببینند دیدند که بدنش سوخته و جای زخمه های چاقو بر بدنش هویدا و عجبا که صورت زیبایش از سوختن مسون مانده بود تا بدانیم که ابراهیم خلیل در آتش نمردویان زمان هرگز نمیسوزد.

روحش شاد

 آتش عشق تو در جان خوش تراست                    

             دل ز عشقت آتش افشان خوش تر است

هر كه خورد از جام عشقت قطره اي                      

              تا قيامت مست و حيران خوش تر است

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1384ساعت 23:35  توسط سیاوش تی  | 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384ساعت 23:25  توسط سیاوش تی  | 

 استاد نواب صفا در 29 اسفند ماه سال 1303 هجري شمسي در خانه‌ي سيد مرتضي نواب صفا ـ از نواب‌هاي اصيل اصفهان و خانواده‌هاي نزديك به خاندان صفويه ـ به دنيا آمد. او همكاري خود را از سال 1326 در زمينه‌ي ترانه‌سرايي و نويسندگي با راديو آغاز كرد و در سال 1335 به عضويت شوراي نويسندگان راديو درآمد. اين پيشكسوت، برنامه‌ي «كارواني از شعر و موسيقي» را كه بين سال‌هاي 1339 تا 1342 از راديو پخش مي‌شد را بنيان گذاشت كه اين برنامه، محبوبيت زيادي در ميان مردم پيدا كرد و با حضور شاعران، نوازندگان و خوانندگان سرشناسي اجرا مي‌شد.

او كه يكي از خوش ذوق‌ترين و پركارترين تصنيف‌سرايان راديو محسوب مي‌شد ترانه‌ي «آمد نو بهار» را در سال 1327 سرود و خوانندگان مطرحي چون بنان اشعار او را اجرا كرده‌اند

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1384ساعت 23:18  توسط سیاوش تی  | 

قدر فلك را كمال و منزلتى نيست***در نظر قدر با كمال محمد
وعده ديدار هر كسى به قيامت***ليلة الاسراى شب وصال محمد
آدم و نوح و خليل و موسى و عيسى***آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه دنيا مجال همت او نيست***روز قيامت مگر مجال محمد
شمس و قمر در زمين حشر نتابد***نور نتابد مگر جمال محمد
وان همه پيرايه بسته جنت فردوس***بو كه قبولش كند بلال محمد
شايد اگر آفتاب و ماه نتابد***پيش دو ابروى چون هلال محمد
چشم مرا تا بخواب ديد جمالش***خواب نمى گيرد از خيال محمد
سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى***عشق محمد بس است و آل محمد
2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 16:11  توسط سیاوش تی  | 

ای خدا به من زيستی عطا كن كه در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای كه برای زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا كن كه بر بيهودگی اش سوگوار نباشم . بگذار تا آن را من خود انتخاب كنم اما چنانكه تو دوست می داری .
خدايا چگونه زيستن را به من بياموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت .
خدايا رحمتی عطا كن تا ايمان ، نان و نام برايم نياورد . قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ايمانم افكنم تا از آنها باشم كه پول دنيا را می گيرند و برای دين كار می كنند و نه از آنها كه پول دين را می گيرند و برای دنيا كار می كنند .
ای خدا می دانم كه برای عشق زيستن و برای زيبايی و خير مطلق بودن چگونه آدمی را به مطلق برد ، اخلاص يكتايی در زيستن ، يكتايی در بودن و يك تايی در عشق .
ای خدا به هر كس كه دوست می داری بياموز كه عشق از زندگی كردن بهتر است ، به هر كس كه دوست تر می داری بچشان كه دوست داشتن از عشق برتر
.
 

خدايا مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مكشان . اضطراب های بزرگ ، غم های ارجمند و حيرت های عظيم را به روحم عطا كن ، لذت ها را به بندگان حقيرت ببخش و دردهای عزيز را بر جانم بريز .
خدايا به من توفيق تلاش در شكست ، صبر در نااميدی ، رفتن بی هموار ، جهاد بی سلاح ، كار بی پاداش ، فداكاری در سكوت دين بی دنيا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ايمان بی ريا ، تنهايی در انبوه جمعيت و دوست داشتن بی آنكه دوست بدارند روزی كن

2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 15:38  توسط سیاوش تی  | 

2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1384ساعت 0:58  توسط سیاوش تی  | 

            بنان غلامحسين (٨/١٢/١۳٦٤-١٢٩٠)

 

در تهران متولد شد ونزد پدر و مادرش، مرتضي ني داوود، صبا، رضا محجوبي، وزيري، عبادي و  پيانو را  فرا گرفت. از شاگردانش مي توان احمد ابراهيمي، بياباني  و كاوه ديلمي را نام برد. بنان در سال ١۳٢٠ فعاليت خود را در راديو آغاز كرد و در سال ١۳٢۳ اي ايران (ساخته خالقي ) را خواند. بنان حدود ۳٥٠ تصنيف ديگر نيز ضبط كرده است

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 17:45  توسط سیاوش تی  | 

 

به ديماه كز گشت گردان سپهر
سحاب افكند پرده بر روي مهر
ز دم سردي ابر سنجاب پوش
رداي قصب كوه گيرد بهدوش
جهان پوشد از برف سيمين حرير
كشد پرده سيمگون آبگير
شود دامن باغ از گل تهي
چمن ماند از زلف سنبل تهي
دا آن فتنه انگيز طوفان مرگ
كه نه غنچه ماند به گلبن نه برگ
گلي روشني بخش بستان شود
چراغ دل بوستانيان شود
صبا را كند مست گيسوي خويش
جهان را بر انگيزد از بوي خويش
 گل بخ بخوانندش و اي شگفت
كزو باغ افسرده گرمي گرفت
ز گلها از آن سر بر افراخته است
كه با باغ بي برك و بر ساخته است
تو نيز اي گل آتشين چهر من
كه انگيختي آتش مهر من
ز پيري چو افسرد جان در تنم
تهي از گل و لاله شد گلشنم
سيه كاري اختر سيه فام
سيه موي من كرد چون سيم خار
سهي سروم از بار غم گشت پست
مرا برف پيري به سرنشست
به دلجويم در كنار آمدي
ز مستان غم را بهار آمدي
گل بخ گر آورد بستان بهدست
مرا آتشين لاله اي چون تو هست
ز گلچهرگان سر بر افراختي
 كه با جان افسرده اي ساختي

2 نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 1:19  توسط سیاوش تی  | 

مرغ سحر ناله سرکن
داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار اين قـفس را
برشکن و زير و زبر کن
بلبل پـر بسته ز کنج قـفس درآ
نغـمهً آزادي نوع بشر سرا
در نفسي عرصهً اين خاک تيره را
پر شرر کن!
ظلم ظالم، جور صياد
آشيانم داده بر باد
اي خدا، اي فـلک، اي طبـيعـت
شام تاريک ما را سحـر کن
نوبهـار است، گل به بار است
ابر چـشمـم، ژاله بار است
اين قـفس، چون دلم تـنگ و تار است
شعـله فکن در قـفس اي آه آتـشين
دست طبـيعـت گـل عـمر مرا مچـين
جانب عاشق نگه اي تازه گـل از اين
بـيشتر کن، بـيشتر کن
مرغ بي دل شرح هـجران مخـتصر مختصر کن!
از ملک ادب گـل گـزاران هـمه رفـتـند
شو، بار سفر يند! که ياران هـمه رفـتـند
آن گـرد شتابـنده که در دامن صحراست
گويد: چه نشـستي؟ که سواران هـمه رفـتـند
داغ است دل لاله و نيلي است بر سرو
کز باغ جـهان لاله عاران هـمه رفـتـند
گـر نادره معـدوم شود هـيچ عـجب نيـست
کز کاخ هـنر نادره کاران هـمه رفـتـند
افسوس که افسانه سرايان هـمه خـفـتـند
اندوه که اندوه گساران هـمه رفـتـند
فرياد که گـنجـينه طرازان معـاني
گـنجـينه نهادند که به مادن هـمه رفـتـند
يک مرغ گـرفـتار در اين گـلشن ويران
تـنها به قـفس ماند و هـزاران هـمه رفـتـند
خون بار " بهـار " از مژده در فرقـت احباب کز پـيش تو چون ابر بهـاران هـمه رفـتـند


2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1384ساعت 0:27  توسط سیاوش تی  | 

تاحالا به معني واژه عشق فكر كرديد...؟؟؟
خوب حالا من ميگم...
معني لغوي عشق كلمه فدا و فداشدن است...
...و عشقیه نام گياهي است كه بيشتر در كشورهاي عربي و مخصوصا عراق ميرويد اين گياه پس از بزرگ شدن به دور گياهان ديگر ميپيچد وتمام انرژي ومواد غذايي ذخيره شده در خودش رو به گياه مقابل ميدهد واين كار تا جايي ادامه پيدا ميكند تا خود خشك شده و از پا درآيد.
آیا به درستی عشق همین معنا را دارد؟
 
         در طریق عشق بازی امن و آسایش بلاست
                  ریش باد آن دل  که با درد تو خواهد مرحمی
 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1384ساعت 22:43  توسط سیاوش تی  | 

* كهگيلويه و بويراحمد
دراراضي زراعي اطراف روستاي شوش از توابع شهرستان گچساران دو ستون سنگي به نسبت بلند سر به آسمان كشيده كه به "گوردوپا" معروف است. بنابر روايتي اين دو ستون، باقي مانده آتشكده‌اي است كه به قبل از اسلام تعلق دارد.

فضا وشكل عمومي اين ستون‌هاي سنگي به ستون‌هاي سنگي معابد مهر وميتراييسم شباهت نسبي دارد.

سه آتشكده گل سرخدان كهگيلويه،هر يك به فاصله‪ ۵۰‬متري يكديگربنا شده‌اند، "مقدسي" مورخ بزرگ از اين آتشكده‌ها با نام "كتيبه المجوس" يا "آتشكده آتش پرستان" نام مي‌برد و مردم محلي نيز اين مكان را سه گنبدان مي‌نامند.

اين بناها درپاي كوه گچي تيزنگ واقع شده و معماري ظاهري وگچ‌بري‌هاي داخل آن‌ها، نشانگر اهميت آتشكده‌ها در نزد مردم باستان ايران است.

آتشكده خيرآباد كهگيلويه، در سمت راست جاده دهدشت - بهبهان و در طرف چپ رودخانه خيرآباد واقع شده و به دوره ساساني مربوط است.اين بناي تاريخي كه به چهار تاقي يا آتشكده خيرآباد شهرت دارد، ساختماني مربع شكل با اضلاع متساوي است كه با استفاده از گچ و لاشه سنگ ساخته شده است.

اين آتشكده يكي ازقديمي‌ترين و معروف‌ترين آتشكده‌هاي ايران است و واجد ارزش‌هاي تاريخي و نيز زيارتگاهي براي زرتشتيان است كه در چهار طرف اصلي ان چهار طاق قرار دارد كه روي چهار پايه ساخته شده است.


* لرستان
در جنوب غرب خرم آباد و به فاصله هشت كيلومتري خرم‌آباد - كوهدشت و در دره باباعباس كه اكنون منطقه ممنوعه نظامي است، دخمه‌اي دردل كوه كنده شده كه در اطراف آن چند ستون و چهارديوار سنگچين به جاي مانده كه به پرستشگاه مهر معروف است.

در غرب دخمه، پله‌هاي سنگ چين شده و بر بلندي تيغه كوه، سطح نسبتا بازي كه شباهت فراواني به قربانگاه دارد به چشم مي‌خورد و تا دامنه دخمه ‪ ۲۰‬متر بلندي دارد.

اين دخمه معبدي براي پرستش مهر بوده است.


* هرمزگان
معبد "هندوها" در بندرعباس، در سال ‪۱۳۱۰‬هجري قمري، در زمان حكومت محمد حسن خان سعدالملك احداث شده است.ساختمان اين معبد از يك اتاق چهارگوش مياني كه روي آن گنبدي مضرس قرار گرفته، تشكيل شده و طرح اين بنا كاملا از معماري معابد هندي تاثير گرفته است.

در ‪ ۱۵‬كيلومتري شهر قشم، در مسير راهي كه به منطقه باستاني خربز و سپس به بندرسوزا منتهي مي‌شود، يك رشته كوه طولاني وجود دارد كه دردل آن معماري صخره‌اي شگفتي قرار دارد كه به نيايشگاه ميترا شهرت دارد.

ورود به اين فضاي صخره‌اي از طريق روزنه‌هاي غار مانند امكان پذير است و در پشت روزنه‌ها، تالاري به مساحت ‪ ۲۵‬مترمربع و با ارتفاع ‪ ۷۰/۲‬متر حفر شده است.

اين تالار محل به جاي آوردن مراسم مذهبي ويژه‌اي براي بزرگداشت درگذشتگان و به احتمال بسيار قوي مركز پرستش "ايزدمهر" يا "ميترا" بوده كه در دوره مادها احداث شده است.


* يزد
شماري از مردم استان يزد پيرو دين زردشت هستند وبه همين خاطر نيز اماكن و بناهاي متعدد زرتشتي در نقاط مختلف استان وجود دارد كه محل زيارت و مورد احترام زردشتيان است.

در كوه‌هاي ميان اردكان وانجيره (در راه طبس) و در ‪ ۴۸‬كيلومتري شهر يزد آتشكده‌اي به نام "چكچكو" قرار دارد.اين آتشكده به دليل نزول آب به صورت قطره‌اي از كوه‌هاي سنگي به "چكچكو" معروف شده است. در اين محل تعدادي بناي مناسب و راحت براي ايام زيارت احداث شده است.

آتشكده‌هاي زردشتيان بنا به اهميت، به سه دسته تقسيم مي‌شود كه يك قسم آن "آتش دادگاه" بود كه در خانه‌ها افروخته مي‌شود و مراسم تقديس ندارد و آن را موبدان برپا مي‌دارند، اما افراد عادي نيز مي‌توانند به خدمت آن بپردازند.

"آتش آدران (درب مهر)" از آتش دادگاه برتر است و اختصاص به شهرو بلوكات دارد و "آتش ورهرام يا بهرام" كه در آن آتش بايد پيوسته افروخته مي‌ماند و به عموم مردم تعلق دارد ومتشكل از‪ ۱۶‬آتش شامل رنگرز، پادشاه يا فرماندار، كوزه‌گر،آجرپز، درويش يا صاحبدل، زرگر،ضرابخانه، آهنگر، اسلحه‌ساز، نانوا، تقطير، فرمانده ارتش، چوپان، پيشواي ديني، مرده سوزد و برق آسمان است.

عمارت ورهرام كه در فهرست آثار معماري معاصر يزد قرار دارد، به همت زردشتيان يزد وپارسيان هند در سال ‪ ۱۳۱۳‬شمسي تحت نظارت و سرپرستي ارباب جمشيد امانت بنا شده است.

ساختمان اصلي در وسط حياطي بزرگ بر بلندي قرار دارد و آتش در محفظه‌اي بلندتر از سطح زمين در اتاقي نسبتا وسيع و دور از تابش خورشيد قرار گرفته و اتاق‌هايي براي مراسم نيايش پيرامون آن طراحي شده است.

آتشكده پيرهريشت در ‪ ۱۵‬كيلومتري اردكان از ديگر پرستشگاه‌هاي استان يزد است كه بر دامن كوه‌هايي پست قرار دارد.در كنار آن چند اقامتگاه و سه آب انبار ساخته شده و هر سال در روز هيجدهم فروردين، زردشتيان براي زيارت به اين محل مسافرت و بيتوته مي‌كنند.

آتشكده يزد، پيرسبز در اردكان، در مهر، در كهن، در مهرنوش و در دستوران در يزد، پيرانگاه سروچم، پيرشاه و ورهرام ايزد درخرمشاه، پير مهريزاد در آبشاهي، پير نارستانه نزديك در بيد، پير بانو در روستاي زرجو عقدا، پير نارلي در جنوب يزد، گاهنبارخانه موبدان در كوچه دبستان دينياري از ديگر مكان‌هاي مذهبي زرتشتيان در يزد است.

 

2 نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1384ساعت 2:0  توسط سیاوش تی  | 

 

يش از انسان، خورشيد بود، زمين بود. زمين برگرد خود مي‌گشت، و برگرد خورشيد نيز. كه اين قانون آفرينش بود، و آفريننده خواسته بود، و زمين و خورشيد ذره‌هائي از بي‌تمامي كيهان. انسان آمد. بر زمين نشست. از آن هنگام كه اولين دم فرو برد، و برآورد و انديشيد چون وجود داشت و از نخستين گاه كه زيستن آغاز كرد، طبيعت را و محيط را، با خود و دربرابر خود ديد خورشيد را ديد كه برآمد. انسان هر چشم كه برهم زد، خورشيد را ديد كه پيش‌تر آمد و بالاتر. و بعد فروشد، شب شد، و صبح بازآمد در هر نقطه از زمين، اگر انساني بود، روز را، و شب را و اين تكرار و توالي را و مدت شب و روز را به گونه‌اي ديد، كه محيط و طبيعت آن نقطه خواسته بود. اما به هرگونه كه بود، تواليش درياد انسان ماند. و اين همه تعبير و توجيه را از زمين و خورشيد و طبيعت، در اديان و اساطير و فلسفه، از نيروي كنجكاوي، علت‌خواهي و علت‌جوئي انسان داريم. 

تا برسد به توجيه علمي از همه پديده‌ها.   انسان ديد كه بسياري پديده‌هاي محيطي و طبيعي تكرار ميشود. و اين تابع نظمي دقيق و بسيار دقيق است. يك وقت باران مي‌بارد، گياهان ميرويند، ميوه‌هائي خاص بيرون مي‌آيند. بعد هوا كم‌كم گرم مي‌شود. پس از چندي برگها مي‌ريزند. بعد سرما و برف و بوران است. سپس دوران سرما به سر ميآيد و گل‌ها مي‌شكفند.در هر نقطه اين توالي به‌گونه‌اي است. چه هر منطقه از زمين قلمرو عوامل طبيعي خاصي است، كه شرايط ويژه‌اي را مي‌آفريند. اگر تابستان در ايران فصل خشكي و سوزندگي است در هندوچين هنگام باران‌هاي موسمي است. 

براي تقسيم زمان، بشر طبيعت را به كار گرفت، و قراردادها را براساس آن بنيان كرد. و از اين جا، در اين خاك داريم « سال شمسي » يا « خورشيدي » راكه برگردش خورشيد نهاده است. چشم بر انديشه‌ي بلند « ابوريحان بيروني » است، كه مي‌گويد : « سال طبيعي عبارت است از آن مدت كه اندر او يكبار گردش گرما، و سرما، و كشت و زه به تمامي بود. و آغاز اين مدت از بودن آفتاب است از فلك البروج تا بدو باز آيد. و زينجهت به آفتاب منسوب كرده آمد اين سال  .» 

سال ايراني در قديمي‌ترين شكل خود به دو قسمت تقسيم ميشده : زمستان ده ماهه = زيم، و تابستان دوماهه = هما  كه به اعتقاد هارلز (Charles de Harlez ) اين تقسيم هند و اروپائي است. و آن گاه كه آريائي‌ها در ايران زمين ساكن شدند، اين فصل به تابستان هفت ماهه و زمستان پنج ماهه تغيير كرد. چه در اين سرزمين فصل گرما از فصل سرما بمدت افزون‌تر است. 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1384ساعت 10:44  توسط سیاوش تی  | 

هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد

از ابر کرم خطه ری رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان سرو خميده


در سايه گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من در غمشان جامه دريده

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران 
ما را نگذارند به یک خانه ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران 

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی‌گرت از خاک وطن هست، به سر کن

غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

از دست عدو ناله من از سر درد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است
جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون ، وقت نبرد است 
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

عارف ز ازل تکیه بر ایام ندادست
جز جام به کس، دست چو خیام ندادست 



دل جز به سر زلف دلارام ندادست
صد زندگی ننگ به یک نام ندادست 
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ

2 نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1384ساعت 4:37  توسط سیاوش تی  | 

Abolghasem e Arefe Ghazvinie

زندگينامه: ابوالقاسم‌ عارف‌ قزويني‌ شاعر و تصنيف‌ ساز معروف‌ اواخر عصر ‌قاجاريه در سال‌1300ه.ق‌ در قزوين‌ به‌ دنيا آمد. وي‌ علوم‌ قديمه‌ و تعليمات‌ مذهبي‌ را در قزوين‌ فراگرفت‌ و از دوران‌ نوجواني‌ به‌ مطالعه‌ موسيقي‌ اصيل‌ ايران‌ و اشعار شعراي‌ قديم‌ ايران‌ پرداخت‌ .عارف‌ از شانزده‌ سالگي‌ به‌ شعر روي‌ آورد و نخستين‌ اشعار او زمينه‌ هاي‌ مذهبي‌ داشت‌ كه‌ در مجالس‌ روضه‌ خواني‌ به‌ آواز خوش‌ خوانده‌ مي‌ شد; وي‌ در جواني‌ عازم‌ تهران‌ شد و قريحه‌ لطيف‌ و استعداد بي‌ نظيرش‌ در آواز او را به‌ شاعري‌ كشاند، بطوريكه‌ بواسطه‌صداي‌ خوشي‌ كه‌ داشت‌ مورد توجه‌ مظفر الدين‌ شاه‌ قاجار قرار گرفت‌ و حتي‌ خواستند اورا در سلك‌ رجال‌ دربار درآورند كه‌ وي‌ قبول‌ نكرد. عارف‌ در جريان‌ انقلاب‌ مشروطه به‌ آزاديخواهان‌ پيوست‌ و به‌ حمايت‌ از مردم‌ وهواداراي‌ از نهضت‌ در مناسبتهاي‌ گوناگون‌ اشعار و تصنيفهاي‌ فراواني‌ سرود; اين‌ اشعار وطني‌ كه‌ با صداي‌ گرم‌ او خوانده‌ مي‌شد در افكار و احساسات‌ مردم‌ تأثير زيادي‌ داشت‌. عارف‌ قزويني‌ پس‌ از آغاز جنگ‌ جهاني‌ اول‌ با گروهي‌ از آزاديخواهان‌ به‌ تركيه‌ عثماني‌ پناه‌ برد و غزليات‌ و تصانيف‌ وطني‌ مهيجي‌ سرود كه‌ از كارهاي‌ هنري‌ بزرگ‌ وي‌ بشمار مي‌ روند. وي‌ در سال‌ 1337 ه.ق‌ به‌ تهران‌ بازگشت‌ و اشعار و تصانيف‌ ديگري‌ سرداد كه‌ جملگي‌ در راه‌ دفاع‌ از وطن‌ و تلاش‌ براي‌ بيرون‌ راندن‌ بيگانگان‌ و عوامل‌ داخلي‌آنها بود. عارف‌ پس‌ از كودتاي‌ رضا خان‌ مير پنج‌ به‌ همدان تبعيد شد و پس‌ از چند سال‌ كه‌ توأم‌ با عزلت‌ و گوشه‌ نشيني‌ او بود در سال‌ 1312 ه.ش‌ در گذشت‌ و در صحن‌ بقعه‌ ابوعلي‌ سينا به‌ خاك‌ سپرده‌ شد. داستان‌ زندگي‌ عارف‌ از جهاتي‌ بسيار زيبا و عبرت‌ انگيز و در عين‌ حال‌ تأسف‌ باراست‌. وي‌ در كودكي‌ شاهد كشمكش‌ هاي‌ مداوم‌ پدرش‌ ملا هادي‌ با مادر بود كه‌ محيط زندگي‌ را بر فرزند تلخ‌ و ناگوار ساخته‌ بود. در جواني‌ با گروهي‌ از نامداران‌ عرصه‌ ادبيات‌ وسياست‌ نظير ايرج‌ ميرزا و كلنل‌ محمد تقي‌ پسيان دوستي‌ عميقي‌ يافت‌ كه‌ اين‌ دوستيها باشكست‌ و تلخي‌ به‌ پايان‌ رسيد، كلنل‌ محمد تقي‌ خان‌ پسيان‌ در واقعه‌ قيام‌ خراسان‌ به‌ قتل‌رسيد. روابط او با ايرج‌ ميرزا شاعر نازك‌دل‌ و حساس‌ نيز به‌ تيرگي‌ شديد منجر شد كه‌ نتيجه‌اش‌ سروده‌ هجو نامه‌ ايرج‌ ميرزا برضد عارف‌ بود كه‌ موجبات‌ ناراحتي‌ و غم‌ و غصه‌ اين‌شاعر را فراهم‌ آورد. وي‌ چند بار شيفته‌ دختراني‌ شد كه‌ هيچيك‌ به‌ عقد ازدواج‌ او درنيامدند و در دوره‌ مبارزات‌ مردمي‌ بر عليه‌ استبداد و در جريان‌ نهضت‌ مشروطيت‌ و پس‌ ازآن‌ نيز سختيها و ناملايمات‌ زيادي‌ از دوستان‌ خود ديد و به‌ دليل‌ اشعار و تصانيف‌ پرشورخود نيز بارها آماج‌ تهديد و توبيخ‌ و آزادي‌ مخالفانش‌ قرار گرفت‌. اواخر عمر عارف‌ نيز درهمدان‌ با انزوا و بيچارگي‌ سپري‌ گرديد و با عسرت‌ و تنگدستي‌ درگذشت‌. عارف‌ قزويني‌ شاعر و تصنيف‌ سازي‌ دردمند بود و اشعار و تصانيف‌ خود رابامهارت‌ و تسلطي‌ بارز براي‌ بيان‌ مقاصد و مضامين‌ ملي‌ و ميهني‌ بكار مي‌ گرفت‌. مجموعه‌ اشعار و تصنيفهاي‌ عارف‌ در ديوان‌ وي‌ گرد آوري‌ و منتشر شده‌ است‌.   لباس‌ مرگ‌ بر اندام‌ عالمي‌ زيباست‌ چه‌ شد كه‌ كوته‌ و زشت‌ اين‌ قبا به‌ قامت‌ ماست‌ ز حد گذشت‌ تعدي‌ ،كسي‌ نمي‌ پرسد حدود خانه‌ بي‌ خانمان‌ ما زكجاست‌ ...خراب‌ مملكت‌ از دست‌ دزد خانگيست‌ ز دست‌ غير چه‌ ناليم‌، هرچه‌ هست‌ ازماست‌

2 نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1384ساعت 3:26  توسط سیاوش تی  | 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1384ساعت 14:47  توسط سیاوش تی  | 

مولانا جلال الدين محمد بلخي در 604 ه.ق در بلخ به دنيا آمد . علت شهرتش به رومي، اقامت طولاني و فوت او در شهر قونيه است . پس از مرگش به مولانا ، ملاي روم ، مولوي دومي ، مولوي بلخي و در سالهاي اخير به مولوي مشهور شده است. پدرش بهاء الدين ولد معروف به سلطان العلماء به همراه مولانا در زمان حمله مغول يا به علت رنجش از خوارزمشاه به بلخ رفته و در سالهاي 638 تا 642 مولوي در قونيه تدريس مي كرد تا با شمس تبريزي آشنا شد و از آن پس شاعري پيشه كرد . شمس تنها شانزده ماه با مولوي محشور بود كه دگرگوني و شوريدگي در او پديد آمد تا آنجا كه ديوان شمس را به نام و عشق شمس نوشت. پس از آن پانزده سال با حسام الدين چلپي كه از افراد مورد توجه شمس بود هم صحبت گرديد و ديوان كبير غزليات مثنوي را به خواهش وي جمع آوري كرد.
آثار وي شامل ديوان شمس تبريزي ، مثنوي شريف ، رباعيات ، فيه مافيه (تعزيرات مولانل به نثر) مكاتيب ( نامه هاي مولانا) مجالس سبعه ( سخنان مولانا بر منبر) مي شود. مولانا در 672 ه.ق درگذشت.
شناخت مولانا از دو مسير جداگانه يعني شناخت مثنوي معنوي و بررسي ديوان شمس قابل انجام است. مثنوي كه مجموعه اي از داستانهاي عرفاني است ، داستان خاص مولانا با شمس تبريزي است . آغاز مثنوي با تمثيل ني كه يتادكردي عاشقانه از خداست شروع مي شود د به عقيدهء بعضي از صاحب نظران ، هجده بيت آغاز مثنوي هستهء اصلي مضمون تمام شعر دفتر مثنوي اوست. مثنوي كتابي تمثيلي با زبان سمبوليك است كه شيوهء آن حكايت در حكايت است . دربارهء ديوان شمس بايد گفت كه اوج غزل عرفاني در اين ديوان آمده است.
غزليات مولانا اغلب در مجالس سماع و در حال شور و نشاط سروده شده و به طور كلي بيان حقيقت در غزليات او از سطح بالايي برخوردار است كه آشنايان به غزلش را به تحسين واداشته ايت. در ديوان او غزلهايي تازه و شورانگيز فراوان است و شعر او از هر نظر با سرودهء همهء شاعران زبان فارسي متفاوت است . از نظر نيروي تخيل و آفرينندگي ، ديوان شمس از غني ترين نمونه هاي شعر فارسي است . تنوع وزن در اشعار مولوي حيرت آور است ، او در چهل و هشت وزن شعر سروده است .
شعر مولانا ناظر بر جهان و فراسوي جهان است و همهء انسانها مي توانند از آن بهره گيرند و امروز نيز شهرت او در ايران و خارج از آن گسترش يافته و مجالسي به ياد او و براي بررسي اشعارش برگزار مي شود. ترجمهء اشعار او به زبانهاي گوناگون ديده مي شود كه در اختيار علاقمندان به عرفان ايراني قرار گرفته است

2 نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1384ساعت 14:44  توسط سیاوش تی  | 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1384ساعت 13:57  توسط سیاوش تی  | 

بابا طاهر عريان همداني يكي از شاعران اواسط قرن 5 هجري قمري است كه ولادت او اواخر قرن 4 مي باشد. درباره زندگاني اين شاعر عارف اطلاعات دقيقي در دست نيست. تنها روايتها و داستانهايي از مقام علمي و عرفاني اين شاعر وجود دارد و گفته اند كه به اين دليل به او عريان مي گفتند چون از علايق دنيا دست كشيده بود و گفته شده كه او معاصر با پادشاهي طغرل بيك سلجوقي بوده و اين پادشاه ملاقاتهايي با بابا طاهر داشته است.

 

 با دقت كردن در رباعيات او مي توان به برخي از احوال او پي برد. به عنوان مثال او در اين رباعي فرموده است: "نصيحت بشنو از پور فريدون كه شعله از تنور سرد نايو"، متوجه مي شويم كه نام پدر او فريدون بوده است و همچنين گفته شده كه بابا طاهر فرزندي به نام فريدون داشته كه در زمان حيات او فوت شده كه در سوگواري او گفته: "فريدون عزيزم رفته از دست  /  بوره كز نو فريدوني بسازيم" كه معناي آن اين است كه فريدون عزيزم از دست رفته و از خدا فرزندي ديگر بطلبيم و نكته ديگر از زندگاني بابا طاهر اين است كه او روزها را بيشتر در كوه و بيابان مي گذرانده و شبها را به عبادت و رياضت مشغول بوده است و در مورد سال وفات اين شاعر عارف نظريه هاي مختلفي بيان شده و به طور يقين نمي توان سال وفات او را مشخص كرد.

 

مقبره بابا طاهر در شهر همدان قرار دارد و نزديك بقعه امامزاده حارث بن علي واقع است. اينك چند مورد از روايتها و داستانهايي كه در مورد بابا طاهر عريان بيان شده است ذكر مي كنيم.

 

حكايت اول: گويند شاه سلجوقي (طغرل بيك) در دوران سفر و فتوحاتش به شهر همدان مي رسد و به خدمت بابا طاهر، از او پند و اندرزي خواست. بابا طاهر به او گفت من با تو آن را مي گويم كه خداي متعال در قرآن فرمود: "انّ اللهَ يَأمُرُكُم بِالعَدلِ وَ الاِحسانِ" با بندگان خدا عدل و احسان كن و سپس بابا طاهر لوله ابريقي را كه با آن وضو مي گرفت شكست و به جاي انگشتر در انگشت طغرل كرد و گفت برو به ياري خدا پيروز خواهي شد و گويند تا زماني كه آن انگشتر در دست او بود پيوسته در جنگها فاتح و پيروز بود چون آن شكست، او هم در جنگها شكست خورد.

 

حكايت دوم: گويند طاهر در آغاز جواني روزي با شوق و علاقه بسيار به مدرسه اي وارد شد و تصميم به فراگيري علم و دانش گرفت اما هنگامي كه سخنان علمي طلاب را با شوق فراوان مي شنيد مطالب آنها را نمي فهميد لذا به يكي از طلاب گفت شما چه مي كنيد كه به اين علوم آگاه مي شويد آن شخص به شوخي به او گفت: بسيار رنج و زحمت مي كشيم، در اين حوض يخ را شكسته و در سرماي شب غسل كرده و چهل بار سر را در آب فرو مي بريم چون بيرون مي آييم اسرار اين علوم بر ما معلوم و فراگيري آن بر ما آسان مي شود. بابا طاهر ساده دل با عشق و شوق به معرفت الهي اين سخنان به شوخي را حقيقت دانست و چون شب شد در هنگام خواب طلاب به مدرسه آمد و يخ حوض را شكست و در آب غسل كرد و چهل بار سر را در آب فرو برد و چون از اين كار فارق شد شعله اي از آسمان فرود آمد و به قلب او وارد شد و پنهان گرديد و توانست در راه عرفان و شناخت به مقام بالايي رسيد.

 

حكايت سوم: درويشي قصد ديدار بابا طاهر كرد و براي ديدن او به كوه همدان شتافت، مسافتي را پيمود تا به خدمت طاهر رسيد. ديد همه اطراف طاهر را برف گرفته و ليكن اطراف او تا حدي بر اثر حرارت بدن طاهر برفها آب شده و زمين خشك است چون نزديك ظهر شد درويش گرسنه بود و با خود فكر كرد كه امروز گرسنه خواهم ماند زيرا نزد طاهر هيچ غذايي نيست. طاهر از فكر او آگاه شد و گفت اي درويش اكنون وقت ظهر است نماز را به جا آوريم و در فكر شكم مباش كه روزي را خدا مي رساند چون از خواندن نماز فارق شدند درويش ديد به دعاي بابا طاهر جوي آبي پديد آمد و سفره اي كنار آن جوي پهن شد و غذاهاي گوناگون و معطر در آن سفره چيده شد. طاهر گفت: درويش بسم الله. هم اينكه درويش دست به غذا برد غذا از نظرش پنهان شد او فكر كرد كه طاهر سحر مي كند. ولي طاهر از فكر او آگاه شد و به او گفت: نه درويش سحر نيست تو بدون نام مولي دست به غذا بردي بسم الله بگو. چون درويش بسم الله گفت غذا ظاهر شد و درويش و طاهر از آن غذا ميل نمودند.

 

 

ويژگي سخن  

اشعاري كه از بابا طاهر باقي است رباعياتي است كه به لهجه لري سروده شده است. با خواندن اين اشعار متوجه مي شويم كه او با سخن بسيار روان و ساده و بي پيرايه خود نيكو كاري، خير خواهي و احسان و ترك ظلم و ستم به خلق را به خوبي بيان كرده، او عشق و ايمان و دلباختگي خود به مذهب شيعه و توسل به ائمه اطهار و تضرع به درگاه خدا را چنان با جاذبه بيان مي كند كه خواننده از خواندن رباعيات خسته نمي شود و ناله جانسوز طاهر يكي از انوار عشق الهي است كه در كلمه به كلمه اشعار او اين انوار را مي بينيم و سوزش و آتش آن را حس مي كنيم.

2 نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1384ساعت 13:34  توسط سیاوش تی  | 

 

 

استاد علامه محمد تقي جعفري قدس سره به سال 1304 خورشيدي در شهر تبريز متولد شد و پس از تحصيلات عاليه علوم اسلامي در شهر تبريز، طهران، قم و نجف اشرف در محضر آيات عظام، ميرزا فتاح شهيدي، شيخ محمدرضا تنكابني، شيخ كاظم شيرازي، سيد عبدالهادي شيرازي، سيد ابوالقاسم خويي و سيد محسن حكيم كسب فيض نمود.

تا حال حاضر بيش از هشتاد اثر از آثار استاد به طبع رسيده است و چاپ بعضي از آنان همچون شرح مثنوي در 15 جلد مكرر را تجديد گرديده است. ضمناً تحت نظارت ايشان و طي 12 سال كاملترين كشف الابيات مثنوي مولوي در 4 جلد رحلي تحت عنوان «از دريا به دريا» منتشر شده است.

از آثار برجسته ايشان شرح و تفسير بر نهج البلاغه مي باشد كه 27 جلد آن به زبان فارسي چاپ و منتشر شده است. ديگر اثر نفيس استاد جعفري، در زمينه بررسي و مقايسه افكار مولانا با فلسفه ها و جهان بيني هاي شرق و غرب مي باشد كه تحت عنوان مولوي و جهان بيني ها چاپ شده است.

در زمينه حقوق بشر و مقايسه آن با حقوق بشر در اسلام، كتاب مفصل و مشروحي به قلم ايشان منتشر شده كه نظريات جديد آن در كنفرانس اسلامي طرح ومورد استفاده قرار گرفته است. كتاب مزبور به زبان انگليسي نيز ترجمه و چاپ شده است و به زبان ژاپني توسط يكي از اساتيد دانشگاه ناكويا در دست ترجمه است.

 

بيش از 60 كتاب و مقاله ديگر استاد علامه جعفري هنوز منتشر نشده و در آينده به طبع خواهند رسيد. كه به اين ترتيب مجموعه آثار منتشر نشده ايشان متجاوز از 150 عنوان مي گردد. كتاب هاي ايشان در زمينه هاي: فقه، علوم سياسي، روان شناسي، علوم تربيتي، معارف اسلامي، نظريه زيبايي و هنر در اسلام مباحث فلسفي و كلامي، مشحون از آرا و نظريات ابتكاري و بديع است.

تاكنون ده ها نويسنده، استاد و محقق و متفكر از سراسر جهان با ايشان مذاكرات علمي  داشته اند كه بيش از 50 فقره از اين مذاكرات در 2 جلد كتاب تحت عنوان «تكاپوي انديشه ها» منتشر شده است.

لازم به ذكر است كه مكاتبات علمي علامه جعفري با برتراند راسل فيلسوف شهير انگليسي كه طي آنها، استاد جعفري به برخي از نظريات راسل انتقاد وارد ساخته، در بعضي از كتاب هاي ايشان مثل: نقد و بررسي افكار راسل، توضيح و بررسي مصاحبه راسل ـ وايت مكرر به چاپ رسيده است. همچنين كتابي تحت عنوان «بررسي و نقد سرگذشت انديشه ها» حاوي تحليل و نقد نظريات آلفرد نورث وايتهد پدر منطق رياضي كه يكي از بزرگترين فلاسفه اروپا مي باشد، چاپ و منتشر شده است.

ضمناً كتاب هايي به قلم ايشان در نقد و تحليل فلسفه پوزيتيويستي و نئوپوزيتيويستي معاصر غرب چاپ و منتشر شده است. كه از آن جمله مي توان به شرح و نقد نظريات كانت، هگل، دكارت و ديويد هيوم اشاره نمود.

استاد فقيد علامه محمد تقي جعفري (ره) بر اثر بيماري در تاريخ 25/8/1377 به رحمت ايزدي پيوست. روحش شاد و يادش گرامي باد

2 نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1384ساعت 0:42  توسط سیاوش تی  | 

غزلی که در این مجال به آن می پردازیم ، یکی از غزلهای عرفانی عطار می باشد که به شکلی روایت گونه شرح حال عارفی عاشق و عاشقی دلسوخته را با الفاظ خاص عرفانی بیان می کند.

عشق جانان همچو شمعم از قدم تا سر بسوخت

مرغ جان را نیز چون پروانه بال و پر بسوخت

عشقش آتش بود کردم مجمرش از دل چو عود

آتش سوزنده بود و عود با مجمر بسوخت

ز آتش رویش چو یک اختر به صحرا اوفتاد

هردو عالم همچو خاشاکی از آن اخگر بسوخت

خواستم تا پیش جانان پیشکش جان آورم

پیش دستی کرد عشقش جان من در بر بسوخت

نیست از خشک و ترم در دست جز خاکستری

آتش غیرت در آمد خشک و تر یکسر بسوخت

دادم آن خاکستر آخر بر سر کویش به باد

برق استغنا بجست از غیب و خاکستر بسوخت

گفتم اکنون ذره ای دیگر بمانم گفت : باش

ذره دیگر چه باشد ذره ای دیگر بسوخت

چون رسید این جایگه عطار نه هست و نه نیست

کفر و ایمانش نماند و مومن و کافر بسوخت

 

2 نوشته شده در  دوشنبه یکم فروردین 1384ساعت 3:20  توسط سیاوش تی  |