تبليغاتX
کلک خیال انگیز

 

 داريوش رفيعي در سال 1306 در بم کرمان به دنيا آمد. از 19 سالگي خوانندگي در راديو را شروع کرد، از سالي که صداي گرم و دلپذيرش او را به شهرت رساند، تحصيل را رها ساخت و بيشتر به موسيقي پرداخت. رديفها را از خوانندگان قديمي از جمله بديع زاده فرا گرفت و به وسيله همين هنرمند بود که به راديو راه يافت.به صدا و شيوه خوانندگي بديع زاده به خصوص مهرباني و گشاده رويي او علاقه بسياري داشت  و بديع زاده هم او را به قدري دوست داشت که داريوش در اواخر جزو افراد خانواده او در آمده بود.
هنر او از درد و تالمات روحي خودش مايه مي گرفت و به خواندن اشعار محلي رغبت زيادي نشان مي داد، صدايش گرفتگي و شور و حال مخصوصي داشت و در آواز تحرير هايش کم بود. در ارکسترها غالبآ ضرب را خودش مي گرفت بنابراين ضرب شناسي اش که شرط اول تصنيف خواندن به خصوص ضربي خواندن است خوب بود.
اگر چه زندگي هنري اش دير نپاييد و در عنفوان جواني چشم از جهان پوشيد ولي آثار زيادي از آهنگهاي محلي و ضربي که خاص او و دوستش "منوچهر همايون پور" بود از وي به يادگار مانده است. داريوش رفيعي داراي صفات عالي انساني و خلق و خوي نجيبانه و بسيار لطيفي بود که از اصالت خانوادگي اش مايه گرفته بود. حضور او و رفتار گرم و صميمانه اش شور و حال خاصي به محفل دوستان مي بخشيد.
متاسفانه ديري نپاييد که در سن 31 سالگي، در 2 بهمن 1337 توفان حوادث و حملات بيماري صعب العلاج  کزاز چراغ عمرش را ناباورانه خاموش کرد

 

 

گلنار، گلنار، کجايي که از غمت
ناله مي کند عاشق وفادار
گلنار، گلنار، کجايي که بي تو شد
دل اسير غم ديده ام گهربار
گلنار، گلنار، دمي اولين شب
آشنايي و عشق ما به ياد آر
گلنار، گلنار، در آن شب تو بودي و
عيش و عشرت و آرزوي بسيار
چه ديدي از من حبيبم گلنار
که دادي آخر فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون
که شد ناکامي نصيبم گلنار
بود مرا، در دل شب تار، آرزوي بسيار
تا به کي پريشان؟
تا به کي گرفتار؟
يا مده مرا، وعده وفا، راز خود نگه دار
يا به روي من، خنده ها بزن، قلب من بدست آر
چه ديدي از من حبيبم گلنار
که دادي آخر فريبم گلنار
نيابي اي کاش نصيب از گردون
که شد ناکامي نصيبم گلنار
(لب خود بگشا)2 به سخن گلنار
دل زارم را، مشکن گلنار
(نشدي عاشق)2 زکجا داني
چه کشد هر شب دل من گلنار

   



   خواننده : داريوش رفيعي          

  آهنگساز : مجيد وفادار             
    آهنگ در مايه : دشتي             
    شاعر : کريم فکور
      

                                     

#FFFFFF

                                                                        

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 22:19  توسط سیاوش تی  | 

میلاد فخر دو عالم  علی (ع) بر همه آزاد اندیشان مبارک

شيعه علي حقيقت گرا يا شخصيت گرا؟!

 در چكاچك شمشيرها و نيزه ها، در ميان ولوله و شور جنگ و نبرد، در لابلاي نعره ها و فريادهاي رزم آوران جنگ جمل، مردي سر به گريبان انديشه فرو برده بود :

((خدايا، حق با كدامين طرف است؟ در يك سو علي،‌داماد پيامبر، سردار بزرگ اسلام،‌كسي كه پيامبر در وصفش مي فرمود:

«علي مع الحق و الحق مع علي»

با جمعي از ياران صديق پيامبر است، و در سوي ديگر « ام المؤمنين، عايشه» و دوتن از صحابه بزرگ پيامبر، «طلحه الخير» مرد خوش سابقه اسلام و زبير «سيف الاسلام» - دلاور ميادين نبرد- صف بسته اند. آيا ي شود هر دو گروه برحق باشند يا هر دو باطل؟!... به راستي كداميك بر حق است؟»

سرانجام چاره كار در اين ديد كه جواب را از علي (ع) بازجويد كه «باب مدينه العلم» بود.

«أيمكن أن يجتمع زبير و طل حه و عايشه علي باطلٍ؟»

آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟ و علي (ع) در پاسخ، جوابي داد كه،‌ دانمشند سني مذهب مصري، دكتر «طه حسين» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هيچ كلامي از بشريت بدين پايه محكم و والا گفته نشده است.

إنك لملبوس عليك. إن الحق و الباطل، لا يعرفان بأفدار الرجال

إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله

همانا حقيقت بر تو اشتباه شده است. به درستي كه حق و باطل را با ميزان قدر و شخصيت افراد نمي توان شناخت.

اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسي و باطل را نيز او بشناس،‌ اهل آن برايت آشكار مي گردد.

 كلام علي (ع) يعني :

اشخاص نبايد مقياس حق و باطل قرار گيرند. اين حق و باطل است كه بايد مقياس اشخاص و شخصيت آنان باشند.

وتمام. سخن كوتاه، اما بس عظيم و بلند بود. به بلنداي حقيقت و تاريخ! اين سخن يعني معياري براي تشخيص پيروان علي (ع) از غير!

و به همين دليل است كه اگر به صدر اسلام بازگرديم، به يك روحيه خاصي برمي خوريم كه آن روحيه تشيع است و تنها آن روحيه ها بودند كه مي توانستند وضعيت پيامبررا در مورد علي (ع)، صددر صد بپذيرند و دچار ترديد و تزلزل نشوند!

نقطه مقابل آن روحيه و طرز تفكر، يك روحيه و طرز تفكر ديگري بود كه وصيتهاي رسول اگرم را با همه ايمان كامل به آن حضرت با نوعي توجيه و تفسير و تأويل ناديده مي گرفتند. در حقيقت اين انشعاب اسلامي از اينجا بوجود آمد كه يك دسته كه اكثريت هم بودند، فقط ظاهر را مي ديدند و ديدشان عميق و تيزبين نبود كه باطن وقايع را ببينند. مي گفتند كه: عده اي از بزرگان صحابه و سابقه دارهاي اسلام كه راهي را مي روند نمي توان گفت اشتباه كرده اند. اما دسته ديگر كه در اقليت هم بودند،‌ عقيده داشتند كه در جايي كه اصول اسلامي به دست همين سابقه دارها پايمال شوند، ديگر احترامي براي آنها قايل نيستيم.

روح تشيع را كساني بوجود آوردند كه طرفدار اصول بودند، نه طرفدار شخصيتها!

علي بعد از پيامبر، جواني سي و سه ساله است با يك اقليتي كمتر از عدد انگشتان. در مقابلش پيرمردهاي شصت ساله با اكثريتي انبوه و بسيار. منطق اكثريت اين بود كه راه بزرگان و مشايخ اين است و بزرگان اشتباه نمي كنند و ما راه آنانرا مي رويم.

اما منطق آن اقليت اين بود كه :

آنچه اشتباه نمي كند حقيقت است ، بزرگان بايد خود را با حقيقت تطبيق دهند.

سلمان فارسي ، ابوذر غفاري، مقداد و عمار ياسر مرداني بودند اصولي و اصول شناس،‌ديندار و دين شناس. در حقيقت روح شيعيان صدر اسلام روحي بود كه اصول و حقايق بر آن حكومت     مي كرد،‌نه اشخاص و شخصيتها! و از همين رو بود كه شيعيان اوليه مردمي منتقد و بت شكن بار آمدند.

از اينجا معلوم مي شود، چقدر فراوانند افرادي كه شعارشان تشيع است و اما روحشان روح تشيع نيست. چرا كه افرادي ظاهر نگر و شخصيت گرايند. در حاليكه مسير تشيع همانند روح آن ،‌تشخيص حقيقت و تعقيب آن است.

 

 


تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود

علی بود
                                                                         
مسجود ملائک که شد آدم به علی شد  
آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

آن معنی قرآن که خدا در همه برهان
کردش صفت عصمت و بستود علی بود

علی بود

جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود     

علی بود

عیسی به وجود آمد و في الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود

علی بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود

سرو دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریر که بنمود علی بود

علی بود

                                                                                           تصنیف ثنای علی

                                                                                          با صدای استاد شهید سید خلیل عالی نژاد

                                                                                           شعر از حضرت عشق مولانا

 شهید سید خلیل عالی نژاد

سيد خليل عالي نژاد در سال 1336 در کرمانشاه متولد شد . پدرش مرحوم« سيد شاهمراد» تنبور مي نواخت سيد خليل مشق تنبور را به تشويق مادر با« سيد نادر طاهري » آغاز کرد و بعد از 2 سال نزد« سيد امرالّه شاه ابراهيمي» رفت همچنين از درويش« امير حياتي بهره» برد. بعدها به محضر استاد «عابدين خادمي» راه يافت و از گنجينه پنهان در سينه آن مرحوم بهره مند شد.همزمان سرپرستي گروه تنبور نوازان« صحنه» را به عهده گرفت ، در اواخر دهه پنجاه استاد عالي نژاد در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ التحصيل شد . او بر رديف موسيقي دستگاهي ايران تسلطي کافي داشت . سيد خليل صداي گرمي داشت و آواز را از مکتب مرحوم «استاد ميرزا حسين خادمي» آموخته بود و ازمرحوم« نادر نادري» دف آموخت و تار را از« کيخسرو پور ناظري» ، نواختن تارش به شيوه نوا زندگي مکتب برومند نزديک بود و پرده گيري هاي زيبايش و مضراب شمرده و جمله بندي هايش در سه تار، ساز« مرحوم يوسف فروتن » را به ياد مي آورد. استاد همچنين علاوه بر نوا زندگي تنبور به ساخت تنبور نيز پرداخته است و تنبورهاي او با مهرشيدا و قلندر موجود است .

اوايل دهه 60 گروه تنبور « شمس » به سرپرستي پورناظري تشکيل شد و عالي نژاد به جمع اين گروه پيوست . حاصل همکاري با تنبور شمس تکنوازي و جواب آواز ماندگار سيد خليل در کاست « صداي سخن عشق » بود که با صداي ناظري انتشار يافت . در اواسط دهه 60 سيد خليل خود « گروه بابا طاهر » را تشکيل داد و اعضاي گروه باباطاهر کاستي بيرون دادند به نام« زمزمه قلندري » ، در اواخر دهه 60 به خواست مرحوم عبادي براي شرکت در مراسم خاکسپاري او به تهران آمد و ماندگار شد. او علاوه بر خوانندگی و تنبور نوازی سه تار هم می نواخت ودستی چیره بر آن داشت. سال 1376که به جشنواره موسیقی حماسی آمد و زیر بغل استاد و پیر مرادش درویش« امیرحیاتی » را گرفت و او را به صحنه تالار اندیشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد.وخودش نیز در بخشی از برنامه مقام های« سوار سوار ، سماع رقم چهارم ، جلوشاهی  وخان امیری رااجرا کرد و زیبایی کارش در آن بود که« ماهورایلامی» و«عالی مکان»  رابرای اولین بار عرضه نمود که هنر اجرایش مورد تشویق تماشاگران قرار گرفت.سالهاي ماندگاري او در تهران منجر به تأليف کتاب « تنبور از دير باز تاکنون »  شد وهمچنین  سالهاي ماندگاري او در تهران از سالهاي ملال آور زندگی او نيز محسوب مي شد  تا آنجا که ترک وطن کرد و به سوئد مهاجرت کرد . در 27 آبان 1380 دور از ديار در شهر گوتنبرگ سوئد به قتل رسيد  وخانه وجسم بی جانش رابه آتش کشیدند.
و در آخرسخنی از استاد سید خلیل عالی نژاد:

«هيچ اگر سايه پذيرد، ما همان سايه هيچيم»

ای دف بجز از نام علی داد مکن ، بجزاز شیوه مردانگیش داد مکن

 

                                                          #FFFFFF

               


2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 16:37  توسط سیاوش تی  | 

حسین قوامی در سال 1288 خورشیدی در تهران به دنیا آمد.پدرش رضا قلی خان قوامی از

خاندان های اصیل تهران بود او به موسیقی ایرانی عشق می ورزید،خانه اش پایگاه هنرمندان

زمان بود و اکثر آثار موجود موسیقی آن دوره را به صورت صفحات گرامافون در دسترس داشت

حسین که در پنین خاندانی پا به عرصه ی وجود گذاشته بود از سنین کودکی گوشش با استاد غلامحسین قوامی( فاخته)

موسیقی آشنا و طنین دلپذیر ساز و آواز با خونش عجین شده بود.صدایش خوب بودپدر آن را می

پسندید و گهگاه در مهمانی های خصوصی،تنها و گاه به همراه ساز وآواز می خواند و مورد

تشویق اهل هنر قرار می گرفت

قوامی وارد مدرسه ی نظام شد و در ارتش به درجه ی سرهنگی رسید ولی در جوار خدمت

دولتی همچنان به کار هنر آواز ادامه می داد

در سال 1325 خورشیدی به رادو دعوت شد و چون برای ارتشیان اجرای برنامه های موسیقی

مجاز نبود نام مستعار« فاخته ای»رابه پیشنهاد استاد روح الله خالقی برای خود برگزید و بعد ها

(در سال 1341) وقتی بازنشسته شد با نام واقعی خود حسین قوامی همکاری خود را با رادیو ادامه

داد

قوامی از خوانندگان صاحب نام ایران و دارای سبک ویژه ای در اجرای آواز بود.او با برنامه های

«گلها» نیز همکاری داشت.این هنرمند دارای طبعی بلند ،بسیار آداب دان و متواضع و مؤدب بود.در

سال های آخر زندگی به نارسایی دید و به دنبال آن به سرطان مثانه مبتلا شد و عاقبت در

  شانزدهم اسفند ماه  سال 1368 این درد جانکاه وی را در بیمارستان ایرانمهر از پای درآورد و یکی دیگر از ستاره های

درخشان هنر آواز و موسیقی ایران خاموش گشت

ترانه هایی که با صدای قوامی به جای مانده همه شنیدنی و ارزشمند هستند،از جمله ترانه ی

«تو ای پری کجایی» ازمهندس همایون خرم و «جوانی» از استاد حسین یاحقی .این ها چیزی

نیستند که فراموش شوند

 


امير همايون خرم ، نوازنده ويولون و نواساز وي شاگرد ابو الحسن صبا و عضو و سرپرست چند اركستر درمهندس همایون خرم راديو ، داراي آثار ممتاز در نواسازي از آثار وي مي توان به « دل پريشان» «تصويري از خيال» « ديوانه منم» « واي از شب من» « نواي مهر» « اشك من هويدا شد» و تعدادي صفحه
گرامافون و ضبط هاي خصوصي و ضبط هاي راديويي و نوارهاي خصوصي اشاره كرد.
تاريخ تولد: 1309/04/09
نکته جالب اينکه مادر استاد خرم موسيقدان بوده اند و به دستگاه ((همايون)) علاقه بسياري داشته اند و از اين رو اسم ((همايون)) را براي فرزند خود انتخاب کرده اند ، جالبتر اينکه استاد خرم هم به دستگاه همايون علاقه زيادي دارند. ايشان در سالهاي اخير با همکاري استاد فرهنگ شريف (نوازنده تار) و حبيب الله ملک (نوازنده تنبک) و چندين اثر بدون کلام با ويلن به علاقه مندان عرضه کرده اند ، يکي از اين آثار  ، کاست ((گل افروز)) هست که تمامي اهنگهاي اين کاست در دستگاه ((همايون)) مي باشند. 


 

    شبی که آوای نی تو شنيدم
   چو آهوی تشنه پی تو دويدم
              دوان دوان تا لب چشمه رسيدم
                نشانه ای از نی و نغمه نديدم
                                                                        تو ای پری کجايی؟
                                     که رخ نمی نمايي
                                        از آن بهشت پنهان 
                                              دری نمی گشايي
                                                  من همه جا پی تو گشته ام 
                                               از مه و مه نشان گرفته ام 
                                                            بوی تو را ، ز گل شنيده ام
                 دامن گل از آن گرفته ام
                                                                            تو ای پری کجايی؟
                                       که رخ نمی نمايي
                                                 از آن بهشت پنهان
                                                                   دری نمی گشايی
          دل من سرگشته توست
             نفسم آغشته توست
                      به باغ روياها چو گلت بويم
                                 در آب و آيينه چو مهت جويم
                                                                                      تو ای پری کجايي
                       در اين شب يلدا ز پی ات پويم
                     به خواب و بيداری سخنت گويم
                                                                                       تو ای پری کجايي
                         مه و ستاره درد من می دانند
                             که همچو من پی تو سرگردانند
                                               شبی کنار چشمه پيدا شو
                                                   ميان اشک من چو گل واشو
                                                                                       تو ای پری کجايي؟
                                            که رخ نمی نمايي
                                           از آن بهشت پنهان
                                               دری نمی گشايي


خواننده : حسين قوامي(فاخته)
آهنگساز: مهندس امير همايون خرّم
دستگاه: همایون
شاعر: هوشنگ ابتهاج
                                                                         

                                                                                #FFFFFF
  

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 18:6  توسط سیاوش تی  | 

 

بانوسيمين غانم در شمار آن دسته از خوانندگان متين و به راستي هنر مندي است که دامان خود را از دام شهرت طلبي هاي کاذب و سود جويي هاي جذاب ورچيده و طمع تلخ و شيرين و زهر آگين آن را  نچشيد و در غرقاب و گنداب ابتذال دست و پا نزد که اين خود هنري است بسيار زيبا تر از  هنرخوانندگي او. سيمين غانم ضمن باز خواني برخي از ترانه هاي قديمي با آهنگسازان بر جسته اي همچون علي تجويدي، همايون خرّم، فريدون شهبازيان و به خصوص فريبرز لاچيني و جواد لشکري، و ترانه سراياني چون فرهاد شيباني و اردلان سر افراز و ... همکاري داشته است که ثمره اين همکاري چندين و چند ترانه زيبا و ماندگار است که متاسفانه به دليل اينکه در مملکت ما شنيدن صداي زن از اختلاسهاي ميلياردي آقايان حرام تر است اين ترانه ها براي ما مهجور مانده اند و در کلکسيون هاي شخصي خاک مي خورند

گل گلدون من شکسته در باد
تو بیا تا دلم نکرده فریاد
گل شب بو دیگه شب بو نمیده
کی گل شب بو رو از شاخه چیده
گوشهء آسمون پر رنگین گمون
من مثل تاریکی تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من میرم گم میشم تو جنگل خواب

گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب

آسمون آبی میشه
اما گل خورشید
رو شاخه های بید
دلش میگیره
دره مهتابی میشه
اما گل مهتاب
از برکه های آب
بالا نمیره
تو که دست تکون میدی
به ستاره جون میدی
میشکفه گل از گل باغ
وقتی چشمات هم میاد
دو ستاره کم میاد
میسوزه شقایق از داغ

گل گلدون من ماه ایوون من
از تو تنها شدم چو ماهی از آب
گل هر آرزو رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم یه مرداب

                                                             

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 17:14  توسط سیاوش تی  |