تبليغاتX
کلک خیال انگیز

 

به یاد شادروان ایرج بسطامی

شادروان ايرج بسطامي

ايرج بسطامي در سال ۱۳۳۶در بم به دنيا آمد و تا قبل از بروز زلزله دلخراش اين منطقه، در همين شهر زندگي مي کرد. او موسيقي را نزد عموي خود، يدالله بسطامي فرا گرفت سپس براي تکميل آموزه هايش به تهران آمد و از محضر استاد محمدرضا شجريان بهره برد. سيروس علي نژاد، روزنامه نگار سرشناس، مي گويد: "موسيقي را نزد استادان فن از جمله شجريان آموخته بود و وقتي درست آموخته بود، پا به صحنه گذاشته بود. مي گفت که موسيقي در خانواده پدري او ريشه دار است. پدرش هنوز در ساعات فراغت ساز مي زد. اما خود را بيشتر مديون عمويش يدالله بسطامي مي دانست که از نظر او در موسيقي استادي و مهارت داشت. او بود که صدا و ذوق ايرج را به موسيقي کشف کرده بود و از همان نوجواني شروع کرده بود به آموختن گوشه ها و رديف هاي موسيقي اصيل به او. اين عمو در اوايل انقلاب فوت شد. پس از مرگ او، ايرج به تهران آمد و نزد استادان و بيشتر از همه خود مشکاتيان موسيقي خواند و کم کم به ميدان آمد بسطامي در فعاليت هنري خودبا اساتيد ديگري همچون پرويز مشکاتيان ،محمد رضا درويشي و کيوان ساکت همکاري داشته است. وي يک بار در سال ۱۹۹۰به همراه پرويز مشکاتيان به اروپا رفت و کنسرتهاي متعددي در سراسر اروپا ترتيب داد. در سال ۱۹۹۴هم به همين منوال با پرويز مشکاتيان همراه شد و به اروپا سفر کرد اماپس از آن در بم گوشه نشين شد. پرويز مشکاتيان مي گويد: "شرايط جاري موسيقي امروز،همه را بي انگيزه و خانه نشين کرده است. بسطامي با اميد و انگيزه اي والا به تهران آمد و تنها به تعالي هنرش مي انديشيد، اما پس از چندي ديگر چشم انداز روشني نديد. آرزوي او داشتن سقفي بود که باران بر سرش نريزد اما آن را هم نداشت." شهرام ناظري، خواننده سرشناس ايران ضمن اظهار تاسف از بروز ضايعه جبران ناپذير فقدان بسطامي مي گويد: "اگر بنا باشد از بهترينهاي خوانندگان پس از انقلاب مثالي بياورم ايرج بسطامي را نام مي برم. او از ذوق ذاتي خاصي بر خوردار بود و نقطه اميدي در عرصه آواز بعد از انقلاب محسوب مي شد." بسطامي در آلبوم "رقص آشفته" با ترجيع بند "من ماندم تنهاي تنها" و در مجموعه "افق مهر"، با "اي خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده" بر سر زبانها افتاد. تصنيف "دلم اي واي دل" سروده خواجوي کرماني و "خوش نواي بي نوا" از جمله خوانده هاي وي است که با استقبال دوستداران مواجه شد. مجموعه افق مهر که نخست در کنگره جهاني خواجوي کرماني اجرا شد سپس در اروپا طي 26 شب اجرا شد و مورد استقبال قرار گرفت. عبد الحسين مختاباد،خواننده موسيقي سنتي ايران درباره بسطامي مي گويد: "وي تنها خواننده چپ کوک زمان خود بود ( قدرت خواندن گام هاي بالا را داشت) و به لحاظ جنس و طعم ويژه اي که صدايش داشت در سه يا چهار دهه گذشته بي مانند بود." مختاباد، معتقد است خواندن مجموعه "موسم گل" که عموما شامل آهنگهاي چپ کوک ( گام بالا ) است تنها از عهده بسطامي بر مي آمد. او هم به مشکلات مالي و معيشتي ايرج بسطامي اشاره دارد و مي گويد به همين دليل آن مرحوم از سالهاي پاياني دهه ۷۰ديگر کار جدي نکرد. با اينهمه، پرويز مشکاتيان يادآور مي شود که او يکي از پرتيراژترين نوارهاي موسيقي را دو سال پيش به بازار عرضه کرد، در آلبومي که "وطن من" نام دارد و روي شعري از ملک الشعرا بهار ساخته شده است که چنين آغاز مي شود:

 اي خطه ايران مهين اي وطن من/ اي گشته به مهر تو عجين جان و تن من

 مشکاتيان مي گويد حتما اين بيت را هم از اين شعر بياوريد که اکنون مناسب حال او و ديگر همشهريان اش شده است:

 دردا و دريغا که چنان گشتي بي برگ / کز بافته خويش نداري کفن من

  سيروس علي نژاد به ياد مي آورد که اول باري که بسطامي را ديد سال 1369 در تالار رودکي بود. او تازه به جامعه موسيقي ايران معرفي شده بود: " آن شب بسطامي در جمع گروه عارف غوغا مي کرد. جذبه موسيقي گروه عارف و آواز ايرج بسطامي که تازه پا به عرصه نهاده بود، نفس ها را در سينه ها حبس کرده بود. وقتي شروع کرد چنان مجلس را گرفت که همه از خود بي خود شدند. شجريانِ ديگري ظهور کرده بود. شعر سعدي را مي خواند و سوزي که در صدايش بود مجلس را به آتش مي کشيد، دلها را به فغان وا مي داشت و آه از سينه ها بر مي آورد:

 بر من که صبوحي زده ام خرقه حرام است / اي مجلسيان راه خرابات کدام است

با چون تو حريفي به چنين جاي در اين وقت / گر باده خورم خمر بهشتي نه حرام است

 سعدي مکن انديشه که در کام نهنگان/ چون در نظر دوست نشيني همه کام است

  مختاباد، افشاري مرکب، اولين اجراي او را از جدي ترين کارهاي موسيقي آوازي ايران خواند و از جمله امتيازات ويژه ديگر بسطامي ، توانايي فوق العاده در ارايه کار صحنه اي و برخورداري از بخش بم شاخص در گستره آوايي، برشمرد. کيوان ساکت ، آهنگساز و نوازنده سه تار ، همراه و همکار قديمي خواننده فسانه، وي را از همراهي در اولين اجرا يعني افشاري مرکب به خاطر دارد و مي گويد: "ايرج که تا آخرين روز عمر نگهداري از همسر و فرزندان برادر درگذشته اش را بر عهده داشت، عليرغم بر خورداري از امتيازات برجسته صوتي که مي توانست موجب شود وي امکانات مادي فراوان داشته باشد، به اينگونه مسايل توجهي نداشت. او با صدايي سوخته و باطني زلال هميشه در دل ما باقيست." مشکاتيان او را خواننده اي مي داند که در عين فقر خود را حفظ کرد و به سرودخواني تن نداد


تخت جمشيد

 

ای خطه ایران مهین
ای وطن من

ای خطه ایران مهین
ای وطن من

ای گشته به مهر تو عجین
جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ و گل و لاله و سرو و سمن من

ای خطه ایران مهین
ای وطن من

ای خطه ایران مهین
ای وطن من

ای گشته به مهر تو عجین
جان و تن من

دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ و گل و لاله و سرو و سمن من

تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی از دل محن من ، محن من

دردا و دریغا که چنان گشتی بی من
کز بافته خویش نداری کفن من

امروز همی گویم با محنت بسیار
امروز همی گویم با محنت بسیار

دردا ، دردا
دردا و دریغا وطن من ، وطن من


 
ای خطه ایران مهین
ای وطن من


ترانه : ملک الشعرا  بهار

با صدای زنده یاد ایرج بسطامی

اهنگساز استاد پرویز مشکاتیان

 
 
 
                                                                                                     #FFFFFF


 " چــــشمـه نـــوش   " با صدای استاد شجریان 

                                                              در آستان جانان      

                                                                Image Hosted by ImageShack.us 

 
 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 11:11  توسط سیاوش تی  | 

 

برگ خزان

( بانو مرضيه)

 

 

 

 

 

 

به رهی ديدم برگ خزان ،
پژمرده ز بيداد زمان
كز شاخه جدا شد
چو ز گلشن رو كرده نهان ،
در رهگذرش باد خزان
چون پيك بلا بود
ای برگِ ستمديدهء پاييزی ،
آخر تو زگلشن ز چه بگريزی
روزی تو هماغوش گلی بودی ، دلداده و مدهوش گلی بودی
ای عاشق ِ شيدا ، دلدادهء رسوا ، گويمت چرا فسرده ام
در گل نه صفايی ، نی بوی وفايی جز ستم زِ وی نبرده ام
خار غمش در دل بنشاندم ، در ره او من جان بفشاندم
تا شد نو گلِ گلشن و زيب چمن
رفت آن گل من از دست ، با خار و خسی پيوست
من ماندم و صد خار ستم ، وين پيكر بی جان
ای تازه گلِ گلشن ، پژمرده شوی چون من
هر برگ تو افتد به رهی ، پژمرده و لرزان

به رهی ديدم برگ خزان ،

پژمرده ز بيداد زمان ،

كز شاخه جدا شد
چو ز گلشن رو كرده نهان ،

 در رهگذرش باد خزان ،

                                        چون پيك بلا بود


برگ خــــــــزان

با صداي بانو مرضيه

آهنگ پرويز يا حقي

شعر : بيژن ترقي

در دستگاه اصفهان

 

#FFFFFF

                                                                  #FFFFFF


استاد پرويز ياحقي

 

 استاد پرويز يا حثي

پرويز صديقي پارسي ( معروف به پرويز ياحقي ) در سال 1315 شمسي در تهران خيابان صفي عليشاه تولد يافت پدر پرويز از مردان روشن فكر و تحصيل كرده زمان خود بود .

پرويز كه از كودكي دل و جانش با نوارهاي دل انگيز موسيقي آشنا شده و اعصاب ظريف و حساسش با ساز و نوا كوك شده بود هيجاني زائدالوصف براي فراگيري موسيقي از خود نشان مي داد .

روح بزرگ و پر التهاب وي آرامش را از او صلب نموده درصدد دستيابي به سازي بر آمد ، شايد آسان ترين سازي كه در ايام كودكي مي توانست در اختيار او قرار بگيرد ني لبك كوچك و ظريفي بود كه تهيه آن براي او چندان دشوار نبود .

او سعي داشت نغمات دلنشيني كه در فضاي خانه و در كلاس درس استاد به گوش مي رسيد با ساز كوچك خود اجرا نمايد .

استاد كه همشيرزاده خود را چنين شيفته و دلباخته موسيقي مي ديد و از دور و نزديك متوجه حالات او بود در انتظار فرصت مناسبي بود كه مشكلات را از سر راه وي بردارد و رضايت پدر و مادر او را براي تقديم هنرمندي بزرگ به عالم موسيقي جلب نمايد ، اين تصميم استاد روزي به مرحله عمل در آمد كه پرويز در حالي كه بيش ازهفت سال نداشت وارد كلاس موسيقي وي شده درغياب استاد ويلن را برداشته و با نگاهي عاشقانه بدان مي نگريست ، مخالفت مادر پرويز از دست زدن به ويولون استاد را به وساطت واداشته ، با لحني مشفقانه و بسيار ملايم كه در طبيعت آن استاد ارجمند بود همشيره خود را از تحكم به فرزند باز مي دارد و از همان روز مبادرت به تعليم وي مي نمايد علاقه و استعدادشگرف پرويز در فراگيري (( نت )) و ملودي هاي گوناگون موسيقي باعث حيرت استاد شد . و مي ديد كه دوره هاي رديف اول موسيقي را كه شاگردان ديگر دوران زيادي را صرف آموختن آنان مي كنند به سرعت طي كرده و در حالي كه از نظر سن و قد و قامت از همه آنان كوچكتر است در فراگيري دروس به آنها كمك مي كند.

دوره آموزش رديف هاي پنجگانه ديگر استادكه عبارت از پيش در آمدها ، چهار مضراب ها ، آهنگ هاي ضربي و دستگاههاي موسيقي ايراني بود و تا دوره عالي به انجام مي رسيد يكي از ديگري طي شد در حالي كه پرويز بيش از 11 سال از سنين عمرش نشده بود .

منزل استاد ياحقي كه در آن زمان محل اجتماع و رفت و آمد موسيقيدانان بزرگي نظير استادان : ابوالحسن صبا ، مرتضي محجوبي ، علي اكبر شهنازي ، رضا محجوبي ، حسين تهراني ، رضاقلي ظلي،مرتضي ني داود و غيره بود موقعيت خاصي براي دانشجويان موسيقي فراهم آورده بود .

پرويز از اوان كودكي و نوجواني با يكايك اين استادان از نزديك آشنا شده با سبك و سياق نوازندگي و خوانندگي آنها آشنا گرديد و مورد تشويق يكايك آنان قرار مي گرفت . از جمله استاد ابوالحسن صبا كه متوجه نبوغ و استعداد خارق العاده وي شده از استاد او خواسته بود كه چندي هم در نزد وي كار كند . پرويز با اشتياق فراوان اين پيشنهاد را پذيرفت و مدت 2 سال نيز نزد استاد صبا به فراگيري رديف هاي ايشان اشتغال داشت .

پرويز صديقي كه در اين هنگام فاميل ياحقي را زينت بخش نام خود كرده و الحق انتخاب بجا و شايسته اي هم بوده همراه با استاد خود پا به راديو مي گذارد و به عنوان نوازنده خردسال در برنامه هاي راديو قطعاتي اجرا مي كند .

پرويز همكاري اش را تا 18 سالگي با راديو ادامه داد ، در آن هنگام به دعوت داود پيرنيا آهنگي را بنام : (( اميد دل من كجايي )) با صدايي استاد غلامحسين بنان براي اجرا در برنامه (( گلها )) ساخت كه اعضاي اركستر اين برنامه ابوالحسن صبا ، حسين ياحقي ، مرتضي محجوبي ، علي تجويدي ، حبيب الله بديعي ، مير نقيبي ، زرين پنجه ، حسين تهراني ، وزيري تبار و پرويز ياحقي بودند . همانطور كه از اسامي اعضاي اين اركستر پيداست انها از نوابغ موسيقي ملي ايران بودند و اين موفقيتي بي نظير براي جوان هجده ساله يي مثل پرويز ياحقي بود و همين امر موجب تشويق و دلگرمي او شده ، نهال پر برگ و بار استعداد او هر روز از روز قبل شكوفا تر مي شد .

پرويز ياحقي رفته رفته ، آهنگساز و تكنوازي پر قريحه و خلاق شده بود كه در كار تكنوازي ويولون ، تلفيقي از تكنيك قوي و لطافت و ظرافت خاص و بديعي را ارائه مي داد به طوري كه نواختن ويولون را در حال و هواي موسيقي اصيل ايران به اوج كمال خود رساند.

شادروان جواد بديع زاده ، در يكي از يادداشت هاي خود درباره پرويز مي نويسد:

(( طبيعت هر چندين سال و يا چندين قرن يكبار به درست كردن آدم هايي خارق العاده دست مي زند ، پرويز ياحقي از آن آدم هايي است كه كمتر از دست طبيعت هم ساخته است تا نظير او را با چنين استعداد عجيبه يي خلق كند . ساز وي بيشترين اثرها را در جان و مغز و دل من داشته و خوشبختانه پرويز ياحقي جرو آنهايي است كه به پا برجا ماندن موسيقي ايراني و رونق آن كمك هاي دو چندان كرده و به آن دسته از متخصصين نشان داده كه بيرون بردن اين ساز از موسيقي ايراني تا چه اندازه يي از جلال و ظرافت و قدرت و زيبايي موسيقي ايراني خواهد كاست )) .

پرويز ياحقي با بسياري از شعرا و تصنيف سازان بنام مثل : رهي معيري ، تورج نگهبان ، اسماعيل نواب صفا ، معيني كرمانشاهي همكاري داشته ، ولي دوستي ديرينه يي كه وي با بيژن ترقي از زمان هاي نوجواني داشته بيش از نود تصانيف آهنگهاي او را سروده و سال هاي سال با هم همكاري داشته اند . بيژن ترقي درباره ياحقي مي گويد :

(( پرويز ياحقي يا به قولي ، كاروانسالار موسيقي ايران ، يكي از خورشيدهاي درخشان هنر اين سرزمين است كه از آغاز جواني در رفيع ترين قله هاي هنر اصيل موسيقي ايران درخشيدن گرفت . او با پنجه هاي سحر آميز و پر اسرار خود كه از سرچشمه فياض و لايتناهي نبوغ و پشتوانه هاي وراثت اصيل خانواده هنرمندش متاثر است ، دلنشين ترين نغمات آسماني را به گوش دلباختگان عالم خاك رسانيد .

نواي دلنشين و پر زمزمه جويباران مانند است كه صفا و خرمي از آن مي تراود و گاه به صداي بغض گريه عاشقي مي ماند كه سوز و درد از آن مي بارد .

پرويز ياحقي در احياي هنر موسيقي اصيل و سنتي ايران و زنده كردن گوشه هاي پربار و غني دستگاههاي آن نمايان نقش ويولون در ساز و تكنوازي كه داراي سبكي ابتكاري و بديع است ، سهم چشم گير و بسيار موثري را به خود تخصيص داده است . چرا كه در اجراي موسيقي ملي ، از ويولون تنها در اركستر ها و كارهاي دسته جمعي استفاده مي شد ليكن او توانست با استفاده از سيم هاي بم و مهجور ويولون ، به قدرت تاثير و وسعت هر چه بيشتر آن بيفزايد . ديگر از شاهكارهاي اين هنرمند خلاق ساختن و اجراي چهار مضراب هاي مختلف در قطعات موسيقي ايراني است ، و چيره دستي او در هنر آهنگسازي و تنظيم اركستر براي آهنگهاي ايراني كه در طول بيست و پنج سال اخير موثرترين و شيواترين ترانه ها و قطعات آهنگين را از خود به يادگار گذارده ، كه هيچگاه با گذشت زمان فراموش نخواهد شد)).

پرويز ياحقي هنرمندي است حساس ، زود رنج ، مهجور و گوشه گير و انزواطلب ، صريح و بدون رودربايستي با همه ومجموع همين هاست كه اگر كسي سال ها با وي آشنا و دوست باشد ، پرويز حرفش را رك و پوست كنده به او مي زند و اين موجب بعضي قضاوت هاي عجولانه درباره وي شده و از طرفي چون خودش سال ها خبرنگار بود و با مطبوعات همكاري داشت و خلاصه اهل قلم و مطالعه مي باشد ، كمتر نوشته يي را به خصوص در مورد موسيقي ، آن هم موسيقي اصيل ايران از اشخاص قبول دارد ، به همين جهت با هركسي به صحبت در اين باب نمي نشيند و اصولا نظر خاص خود را دارد و با تمام ذرات وجودش به موسيقي اصيل و سنتي ايران عشق مي ورزد و معتقد است كه بايد در حفظ و توسعه اين گنجينه گرانبها كه يادگار و ميراث فرهنگ صوتي اجداد ما ايرانيان است همواره كوشا باشيم .


 

 

تصنیف"شب سکوت کویر " با صدای استاد شجریان 

                                                              در آستان جانان      

                                                                Image Hosted by ImageShack.us 

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 16:48  توسط سیاوش تی  | 

 

                                                       كاروان

                                             استاد غلامحسين بنان

 

  

همه شب نالم چون نی كه غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی يارم
با ما بودی بی ما رفتی
چون بوی گل به كجا رفتی
تنها ماندم تنها رفتی
                                                          استاد غلامحسين بنان
چون كاروان رود فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم خون می بارم

فتادم از پا به ناتوانی
اسير عشقم چنان كه دانی
رهائی از غم نمی توانم
تو چاره ای كن كه ميتوانی
گر ز دل برآرم آهی
آتش از دلم خيزد
چون ستاره از مژگانم
اشك آتشين ريزد

چون كاروان رود فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم خون می بارم
نه حريفی تا با او غم دل گويم
نه اميدی در خاطر كه تو را جوبم

ای شادی جان سرو روان
كز بر ما رفتی
از محفل ما چون دل ما
سوی كجا رفتي؟

تنها ماندم ، تنها رفتی
چو ن بوی گل به كجا رفتی؟
به كجائی غمگسار من
فغان زار من بشنو بازآ

از صبا حكايتی ز روزگار من بشنو
بازآ بازآ سوی رهی
چون روشنی از ديده ما رفتی
با قافله باد صبا رفتی

تنها ماندم ، تنها ماندم.....


                                       

 

با صدای : استاد غلامحسین بنان           

ترانه سرا : رهی معیری

آهنگساز: استاد مرتضی محجوبی

تنطیم : استاد جواد معروفی

 برنامه ۲۸۴ گلها و گلهای رنگارنگ ۲۱۷ و آلبوم یادواره #FFFFFF

                                                                  #FFFFFF

  


 

 

از راست : مرتضي محجوبي ، اديب خوانساري وحسين بهزاد.
زمان عكس : حدود 1340 – 1342

 

مرتضی محجوبی در سال 1279 هجری شمسی  به دنیا آمد . او در حوزه نوازند گی  پیانو استاد بود . از اولین نوازندگانی که با استفاده از امکانات کامل پیانو اقدام به نواختن موسیقی ایرانی کرد می توان به مرتضی محجوبی اشاره کرد. وی از آهنگسازان و نوازندگان اصلی رادیو و برنامه گلها بود و با بزرگانی چون بنان و قوامی همکاری میکرد. محجوبی جزو اولین کسانی بود که آکوردهای مخصوص موسیقی ایرانی را روی پیانو اجرا کرد و توانست توجه موسیقیدانان ایرانی را به پیانو بعنوان یک ساز با قابلیت های موسیقی ایرانی به خود جلب کند. قابل توجه این که شیوه نوازندگی و آهنگسازی مشیرهمایون شهردار و جواد معرفی که از نوازندگان شاخص رادیو در آن زمان بودند نیز تحت تاثیر مجوبی بوده است  از استادان او می توان به حسین‌خان اسماعیل ‌زاده، محمودخان، مفخّم الممالک، حسین ‌خان هنگ ‌آفرین و حاج ‌خان ضرب ‌گیر اشاره کرد . وی همچنین در طول عمر پربرکت خویش به تربیت استادان بسیاری همت گمارد که از میان آنها می توان  آذرمیدخت رکنی، اسماعیل دیبا، زهره ارباب و فخری ملک‌پور را نام برد . آن استاد فرزانه ، به عنوان نوازنده و آهنگساز در ارکسترهای مختلف، رادیو تهران و برنامه گلها همکاری داشت.از آثار  وی می‌توان به تکنوازی ‌های پیانو در صفحات گرامافون، همنوازی با نوازندگان و خوانندگان مختلف، ضبط تصانیف متنوع و گوناگون، رنگ‌ها و نیز چهار مضراب‌های مختلف اشاره کرد.« تکنوازی شور»، « تکنوازی افشاری» ، « همنوازی‌با بنان، قوامی و ادیب خوانساری» از دیگر کارهای مرتضی محجوبی به شمار می‌روند. از معروف ‌ترین ساخته‌های او می‌توان به تصانیف « کاروان»، « نوای نی»، « من بی دل ساقی»، « دیشب که در خانه ما آمده بودی» و « پیش درآمد دشتی» اشاره کرد.
در  سال 1334 هجری شمسی ، مرتضی محجوبی از برجستگان موسیقی ایران دار فانی را وداع  گفت
.

(منبع : خالقی  ، روح الله  ،  کتاب سرگذشت موسیقی ایران
 )

 


 

تصنیف"گلچهره " با صدای استاد شجریان 

                                                              در آستان جانان      

                                                       Image Hosted by ImageShack.us 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 0:35  توسط سیاوش تی  | 

                                                     آب حیات

 

آب حیات من است خاک سر کوی دوست
گر دو جهان خرمی است ما و غم روی دوست
دلبر بی وفا تو که نبودی
پرجور و جفا تو که نبودی
من از دست تو ای حبیبم که دارم گله بسیار
تو را جور و مرا حوصله بسیار
بیا تازه نگار من
ببین شب های تار من
دوچشم اشکبار من
تویی آخر نگار من
بیا یکدم کنار من
قاعده قد تو فتنه به پا کردن است
مشغله زلف تو بستن و وا کردن است
 


                                بانو پریسا

                                     ( فاطمه واعظی)

بانو پريسا

از زبان پریسا: در 25 اسفند 1328 در شهسوار متولد شدم. صداى خوش از طرف پدر و پدربزرگ به من و خواهرها و برادرانم به ارث رسيده است. بزرگ‌ترين مشوق و حامى من در خانواده پدرم بود و در دوران تحصيل هر وقت برنامه‌اى بود كه از من مى‌خواستند شركت كنم، او نه تنها مخالفت نمى‌كرد، بلكه بسيار هم تشويق مي‌كرد. با حمايت و تشويق‌هاى او بود كه من در مسابقات هنرى مدارس شركت مي‌كردم. آخرين بارى كه در رشته آواز رتبه اول را در بين تمام دانش‌آموزان سراسر كشور كسب كردم، با استادم مرحوم محمود كريمى كه از اعضاى هيئت داوران بودند آشنا شدم. استاد كريمى مرا بسيار تشويق كردند و پيشنهاد كردند كه براى آموزش موسيقى ايرانى (دستگاه‌ها و رديف موسيقى سنتى) شاگرد ايشان شوم. لذا تحصيل موسيقى سنتى ايران را به طور جدى و مستمر در خدمت آن استاد بزرگوار آغاز كردم. هنوز دو سالى از آموزش من نگذشته بود، كه ايشان براى آغاز كار حرفه‌اى، مرا به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفى كردند. ولى كار آموزش من زير نظر مستقيم ايشان و تا سال‌ها پس از آغاز كار حرفه‌اى ادامه داشت.



همكارى من با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، كه در اين مدت برنامه‌هايى در تلويزيون اجرا كردم و كنسرت‌هايى در تهران و بعضى

شهرستان‌ها و نيز همراه با گروه‌هاى مختلفي كه در آن وزارتخانه فعال بودند، كنسرت‌هايى در خارج از كشور براى معرفى موسيقى سنتى ايران اجرا كردم. تصور مي‌كنم اين كنسرت‌ها بين سال‌هاى 1347 تا 1352 بوده است.

در سال 1352 ازدواج كردم و درست دو ماه بعد از آن از طرف مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى ايران (وابسته به سازمان راديو تلويزيون) كه به ابتكار و مديريت استاد دكتر داريوش صفوت پايه‌گذارى شده بود، به همكارى دعوت شدم و همراه با گروهى از موسيقيدانان مركز، عازم سفرى به بلژيك و فرانسه براى اجراى كنسرت شديم.به اين ترتيب همكارى من با مركز حفظ و اشاعه موسيقى آغاز شد و از سال 1352 تا 1357 كه آخرين سال فعاليت حرفه‌اى من بود، به مدت پنچ سال ادامه داشت. در اين دوران در محضر استاد دوامى نيز با سبك اجراى تصنيف‌هاى قديمى و آواز سنتى آشنايى پيدا كردم.مجموعه فعاليت‌هايى كه در اين دوران انجام شد عبارتند از شركت در سه جشن هنر شيراز، اجراى چند برنامه در تلويزيون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجراى كنسرت‌‌هاى متعدد در خارج از كشور.

در اواسط سال 1357 جهت شركت در «فستيوال موسيقى آسيا»1 به دعوت «بنياد ژاپن»2 به كشور ژاپن سفر كردم كه شرح مفصل آن در «آواهاى موسيقيايى آسيايى»3 منتشر شده است.در سال 52 ازدواج كردم و فرزندانم سارا، ليلا و دارا به ترتيب در سال‌هاى 53، 58 و 63 متولد شدند. اكنون دختر بزرگم ازدواج كرده و صاحب دو دختر است. بعد از انقلاب، در سال‌هاى 57 و 58 و به هم ريختن وضعيت موسيقى ايران فعاليت موسيقى من به ناچار متوقف شد و با به دنيا آمدن فرزند دوم و سومم تمام توجه و وقت من صرف خانواده‌ام گرديد.
در سال 70 مركز حفظ و اشاعه موسيقى سنتى مجددا از من دعوت كرد كه در آن مركز به خانم‌ها آواز ايرانى تعليم بدهم. با توجه به اين كه خانم‌ها در هيچ كجا اجازه ابراز وجود در زمينه موسيقى و بخصوص در رشته آواز نداشتند، به نظر مي‌رسيد قدم مثبتى برداشته شده است. بنابراين، همكارى با آن مركز را بيفايده ندانستم و دعوت را پذيرفتم. فكر مى‌كنم سه يا چهار سال با آن مركز، كه فضايش با فضاى قبلى بسيار متفاوت بود همكارى كردم و شاگردان زيادى در اين مدت با موسيقى دستگاهى ايران آشنا شدند. به هر حال همكارى من با مركز ادامه داشت، تا زمانى كه براى اولين بار در سال 1995 ميلادى با گروهى عازم سفر خارج از كشور شديم و كنسرت‌هايى در اكثر كشورهاى اروپايى اجرا كرديم، كه بسيار مورد استقبال هموطنان عزيز مقيم خارج از كشور قرار گرفت. همكارى من با مركز، پس از بازگشتم به ايران قطع شد و از آن پس به تعليم خصوصى بانوان در منزل خودم ادامه دادم. از آن تاريخ (1995) تاكنون، سفرهاى خارج از كشور من براى شركت در فستيوال‌هاى مختلف بين‌المللى و اجراى موسيقى سنتى ايرانى براى علاقه‌مندان خارج از كشور آغاز شد و ادامه يافت
.

                           

                                                                                          #FFFFFF

 


 

تصنیف"هزار دستان" با صدای استاد شجریان 

                                                              در آستان جانان  

                                                       Image Hosted by ImageShack.us

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 21:49  توسط سیاوش تی  | 

 

ديدي كه رسوا شد دلم 

http://www.aaahoo.blogfa.com/ 

ديدي كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
ديدي كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
ديدي كه من با اين دلم
بي آرزو عاشق شدم
با اون همه آزردگي
بر زلف او عاشق شدم
عاشق شدم

اي واي اگر صياد من
غافل شود از ياد من
قدرم نداند
فرياد اگر از كوي خود
وزرشته گيسوي خود
بازم رهاند
ديدي كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم

در پيش بي دردان چرا
فرياد بي حاصل كنم
گر شكوه اي دارم ز دل
با يار صاحب دل كنم
وا ز دردي كه درمان ندارد
فتادم به راهي كه پايان ندارد
كه پايان ندارد

از گل شنيدم بوي او
مستانه رفتم سوي او
تا چون غبار كوي او
در كوي جان منزل كند
وا ز دردي كه درمان ندارد
فتادم به راهي كه پايان ندارد
كه پايان ندارد

ديدي كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
ديدي كه در گرداب غم
از فتنه گردون رهي
افتادمو سرگشته چون
امواج دريا شد دلم
افتادمو سرگشته چون
امواج دريا شد دلم
ديدي كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
ديدي كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
ديدي كه رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم


 

با صداي بانو مرضيه

ترانه سرا زنده ياد  رهي معيري

آهنگساز  استاد علي تجويدي#FFFFFF
                                                                                                           #FFFFFF


رهي معيري، متخلص به «رهي» فرزند محمدحسن خان مويد خلوت در دهم اردبيهشت ما ۱۲۸۸ هجري شمسي در تهران چشم به جهان گشود. پدرش محمدحسن خان چندگاهي قبل از تولد رهي رخت به سراي ديگر کشيده بود.
تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تهران به پايان برد، آنگاه به استخدام دولت درآمد و در مشاغلي چند انجام وظيفه کرد و از سال ۱۳۲۲ رياست کل انتشارات و تبليغات وزارت پيشه و هنر منصوب گرديد.
رهي از اوان کودکي به شعر و موسيقي و نقاشي علاقه و دلبستگي فراوان داشت و در اين هنر بهره اي به سزا يافت. هفده سال بيش نداشت که اولين رباعي خود را سرود:
کاش امشبم آن شمع طرب مي آمد                    وين روز مفارقت به شب مي آمد
آن لب که چو جان ماست دور از لب ماست            اي کاش که جانِ ما به لب مي آمد
در آغاز شاعري، در انجمن ادبي حکيم نظامي که به رياست مرحوم وحيد دستگردي تشکيل مي شد شرکت جست و از اعضاي مؤثر و فعال آن بود و نيز در انجمن ادبي فرهنگستان از اعضاي مؤسس و برجسته آن به شما مي رفت. وي همچنين در انجمن موسيقي ايران عضويت داشت. اشعارش در بيشتر روزنامه ها و مجلات ادبي نشر يافت و آثار سياسي، فکاهي و انتقادي او با نام هاي مستعار «شاه پريون»، «زاغچه»، «حقگو»، «گوشه گير» در روزنامه «باباشمل» و مجله «تهران مصور» چاپ مي شد.
رهي علاوه بر شاعري، در ساختن تصنيف نيز مهارت کامل داشت. ترانه هاي: خزان عشق، نواي ني، به کنارم بنشينَ، آتشين لاه، کاروان و ديگر ترانه هاي او مشهور و زبانزد خاص و عام گرديد و هنوز هم خاطره آن آهنگها و ترانه هاي شورانگيز و طرب افزا در يادها مانده است.
رهي در سال هاي آخر عمر در برنامه گل هاي رنگارنگ راديو، در انتخاب شعر با داوود پيرنيا همکاري داشت و پس از او نيز تا پايان زندگي آن برنامه را سرپرستي ميکرد.
رهي در طول حيات خود سفرهايي به خارج از ايران داشت که از جمله است: سفر به ترکيه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهير شوروي در سال ۱۳۳۷ براي شرکت در جشن انقلاب کبير، سفر به ايتاليا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، يک بار در سال ۱۳۴۱ براي شرکت در مراسم يادبود نهصدمين سال در گذشت خواجه عبدالله انصاري و ديگر در سال ۱۳۴۵، عزيميت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ براي عمل جراحي، آخرين سفر معيري بود.
رهي معيري که تا آخر عمر مجرد زيست، در چهارم آبان سال ۱۳۴۷ پس از رنجي طولاني و جانکاه از بيماري سرطان بدرود زندگاني گفت و در مقبره ظهيرالاسلام شميران مدفون گرديد.
رهي بدون ترديد يکي از چند چهره ممتاز غزلسراي معاصر است. سخن او تحت تاثير شاعراني چون سعدي، حافظ، مولوي، صائب و گاه مسعودسعد و نظامي است. اما دلبستگي و توجه بيشتر او به زبان سعدي است. اين عشق و شيفتگي به سعدي، سخنش را از رنگ و بوي سيوه استاد برخوردار کرده است به گونه اي که همان سادگي و رواني و طراوت غزلها سعدي را از بيشتر غزلهاي او ميتوان دريافت.
اگر بخواهيم با موازين کهن - که چندان اعتباري هم ندارد- سبک شعر رهي را تعيين کنيم، بايد او را در مرزي ميان شيوه اصفهاني و عراقي قرار دهيم، زير بسياري از خصوصيات هريک از اين دو سبک را در شعر او ميبينيم، بي آنکه بتوانيم او را به طور مسلم منتسب به يکي از اين دو شيوه بشماريم.
گاه گاه، تخيلات دقيق و انديشه هاي لطيف او شعر صائب و کليم و حزين و ديگر شاعران شيوه اصفهاني را به ياد ما مي آورد و در هما لحظه زبان شسته و يکدست او از شاعري به شيوه عراقي سخن ميگويد.


تصنیف" در خيال" با صدای استاد شجریان 

                                                              در آستان جانان  

                                                       Image Hosted by ImageShack.us

 

2 نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 22:20  توسط سیاوش تی  |