تبليغاتX
کلک خیال انگیز

میلاد فخر دو عالم  علی (ع) بر همه آزاد اندیشان مبارک

شيعه علي حقيقت گرا يا شخصيت گرا؟!

 در چكاچك شمشيرها و نيزه ها، در ميان ولوله و شور جنگ و نبرد، در لابلاي نعره ها و فريادهاي رزم آوران جنگ جمل، مردي سر به گريبان انديشه فرو برده بود :

((خدايا، حق با كدامين طرف است؟ در يك سو علي،‌داماد پيامبر، سردار بزرگ اسلام،‌كسي كه پيامبر در وصفش مي فرمود:

«علي مع الحق و الحق مع علي»

با جمعي از ياران صديق پيامبر است، و در سوي ديگر « ام المؤمنين، عايشه» و دوتن از صحابه بزرگ پيامبر، «طلحه الخير» مرد خوش سابقه اسلام و زبير «سيف الاسلام» - دلاور ميادين نبرد- صف بسته اند. آيا ي شود هر دو گروه برحق باشند يا هر دو باطل؟!... به راستي كداميك بر حق است؟»

سرانجام چاره كار در اين ديد كه جواب را از علي (ع) بازجويد كه «باب مدينه العلم» بود.

«أيمكن أن يجتمع زبير و طل حه و عايشه علي باطلٍ؟»

آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟ و علي (ع) در پاسخ، جوابي داد كه،‌ دانمشند سني مذهب مصري، دكتر «طه حسين» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هيچ كلامي از بشريت بدين پايه محكم و والا گفته نشده است.

إنك لملبوس عليك. إن الحق و الباطل، لا يعرفان بأفدار الرجال

إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله

همانا حقيقت بر تو اشتباه شده است. به درستي كه حق و باطل را با ميزان قدر و شخصيت افراد نمي توان شناخت.

اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسي و باطل را نيز او بشناس،‌ اهل آن برايت آشكار مي گردد.

 كلام علي (ع) يعني :

اشخاص نبايد مقياس حق و باطل قرار گيرند. اين حق و باطل است كه بايد مقياس اشخاص و شخصيت آنان باشند.

وتمام. سخن كوتاه، اما بس عظيم و بلند بود. به بلنداي حقيقت و تاريخ! اين سخن يعني معياري براي تشخيص پيروان علي (ع) از غير!

و به همين دليل است كه اگر به صدر اسلام بازگرديم، به يك روحيه خاصي برمي خوريم كه آن روحيه تشيع است و تنها آن روحيه ها بودند كه مي توانستند وضعيت پيامبررا در مورد علي (ع)، صددر صد بپذيرند و دچار ترديد و تزلزل نشوند!

نقطه مقابل آن روحيه و طرز تفكر، يك روحيه و طرز تفكر ديگري بود كه وصيتهاي رسول اگرم را با همه ايمان كامل به آن حضرت با نوعي توجيه و تفسير و تأويل ناديده مي گرفتند. در حقيقت اين انشعاب اسلامي از اينجا بوجود آمد كه يك دسته كه اكثريت هم بودند، فقط ظاهر را مي ديدند و ديدشان عميق و تيزبين نبود كه باطن وقايع را ببينند. مي گفتند كه: عده اي از بزرگان صحابه و سابقه دارهاي اسلام كه راهي را مي روند نمي توان گفت اشتباه كرده اند. اما دسته ديگر كه در اقليت هم بودند،‌ عقيده داشتند كه در جايي كه اصول اسلامي به دست همين سابقه دارها پايمال شوند، ديگر احترامي براي آنها قايل نيستيم.

روح تشيع را كساني بوجود آوردند كه طرفدار اصول بودند، نه طرفدار شخصيتها!

علي بعد از پيامبر، جواني سي و سه ساله است با يك اقليتي كمتر از عدد انگشتان. در مقابلش پيرمردهاي شصت ساله با اكثريتي انبوه و بسيار. منطق اكثريت اين بود كه راه بزرگان و مشايخ اين است و بزرگان اشتباه نمي كنند و ما راه آنانرا مي رويم.

اما منطق آن اقليت اين بود كه :

آنچه اشتباه نمي كند حقيقت است ، بزرگان بايد خود را با حقيقت تطبيق دهند.

سلمان فارسي ، ابوذر غفاري، مقداد و عمار ياسر مرداني بودند اصولي و اصول شناس،‌ديندار و دين شناس. در حقيقت روح شيعيان صدر اسلام روحي بود كه اصول و حقايق بر آن حكومت     مي كرد،‌نه اشخاص و شخصيتها! و از همين رو بود كه شيعيان اوليه مردمي منتقد و بت شكن بار آمدند.

از اينجا معلوم مي شود، چقدر فراوانند افرادي كه شعارشان تشيع است و اما روحشان روح تشيع نيست. چرا كه افرادي ظاهر نگر و شخصيت گرايند. در حاليكه مسير تشيع همانند روح آن ،‌تشخيص حقيقت و تعقيب آن است.

 

 


تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود

علی بود
                                                                         
مسجود ملائک که شد آدم به علی شد  
آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

آن معنی قرآن که خدا در همه برهان
کردش صفت عصمت و بستود علی بود

علی بود

جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود     

علی بود

عیسی به وجود آمد و في الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود

علی بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود

سرو دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریر که بنمود علی بود

علی بود

                                                                                           تصنیف ثنای علی

                                                                                          با صدای استاد شهید سید خلیل عالی نژاد

                                                                                           شعر از حضرت عشق مولانا

 شهید سید خلیل عالی نژاد

سيد خليل عالي نژاد در سال 1336 در کرمانشاه متولد شد . پدرش مرحوم« سيد شاهمراد» تنبور مي نواخت سيد خليل مشق تنبور را به تشويق مادر با« سيد نادر طاهري » آغاز کرد و بعد از 2 سال نزد« سيد امرالّه شاه ابراهيمي» رفت همچنين از درويش« امير حياتي بهره» برد. بعدها به محضر استاد «عابدين خادمي» راه يافت و از گنجينه پنهان در سينه آن مرحوم بهره مند شد.همزمان سرپرستي گروه تنبور نوازان« صحنه» را به عهده گرفت ، در اواخر دهه پنجاه استاد عالي نژاد در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ التحصيل شد . او بر رديف موسيقي دستگاهي ايران تسلطي کافي داشت . سيد خليل صداي گرمي داشت و آواز را از مکتب مرحوم «استاد ميرزا حسين خادمي» آموخته بود و ازمرحوم« نادر نادري» دف آموخت و تار را از« کيخسرو پور ناظري» ، نواختن تارش به شيوه نوا زندگي مکتب برومند نزديک بود و پرده گيري هاي زيبايش و مضراب شمرده و جمله بندي هايش در سه تار، ساز« مرحوم يوسف فروتن » را به ياد مي آورد. استاد همچنين علاوه بر نوا زندگي تنبور به ساخت تنبور نيز پرداخته است و تنبورهاي او با مهرشيدا و قلندر موجود است .

اوايل دهه 60 گروه تنبور « شمس » به سرپرستي پورناظري تشکيل شد و عالي نژاد به جمع اين گروه پيوست . حاصل همکاري با تنبور شمس تکنوازي و جواب آواز ماندگار سيد خليل در کاست « صداي سخن عشق » بود که با صداي ناظري انتشار يافت . در اواسط دهه 60 سيد خليل خود « گروه بابا طاهر » را تشکيل داد و اعضاي گروه باباطاهر کاستي بيرون دادند به نام« زمزمه قلندري » ، در اواخر دهه 60 به خواست مرحوم عبادي براي شرکت در مراسم خاکسپاري او به تهران آمد و ماندگار شد. او علاوه بر خوانندگی و تنبور نوازی سه تار هم می نواخت ودستی چیره بر آن داشت. سال 1376که به جشنواره موسیقی حماسی آمد و زیر بغل استاد و پیر مرادش درویش« امیرحیاتی » را گرفت و او را به صحنه تالار اندیشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد.وخودش نیز در بخشی از برنامه مقام های« سوار سوار ، سماع رقم چهارم ، جلوشاهی  وخان امیری رااجرا کرد و زیبایی کارش در آن بود که« ماهورایلامی» و«عالی مکان»  رابرای اولین بار عرضه نمود که هنر اجرایش مورد تشویق تماشاگران قرار گرفت.سالهاي ماندگاري او در تهران منجر به تأليف کتاب « تنبور از دير باز تاکنون »  شد وهمچنین  سالهاي ماندگاري او در تهران از سالهاي ملال آور زندگی او نيز محسوب مي شد  تا آنجا که ترک وطن کرد و به سوئد مهاجرت کرد . در 27 آبان 1380 دور از ديار در شهر گوتنبرگ سوئد به قتل رسيد  وخانه وجسم بی جانش رابه آتش کشیدند.
و در آخرسخنی از استاد سید خلیل عالی نژاد:

«هيچ اگر سايه پذيرد، ما همان سايه هيچيم»

ای دف بجز از نام علی داد مکن ، بجزاز شیوه مردانگیش داد مکن

 

                                                          #FFFFFF

               


2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 16:37  توسط سیاوش تی  |