تبليغاتX
کلک خیال انگیز

اكبر گنجي در زندان اوين دست به اعتصاب غذا زد

 

مشت ميكوبم بر در

پنجه مي سايم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان

من به تنگ آمده ام از همه چيز

بگذاريد هواري بزنم

آي!

با شما هستم!

اين درها را باز كنيد!

من به دنبال فضايي مي گردم

لب بامي

سركوهي

دل صحرايي

كه در آنجا نفسي تازه كنم

آه!

مي خواهم فرياد بلندي بكشم

كه صدايم به شما هم برسد!

من هوارم را سر خواهم داد!

چاره درد مرا بايد اين داد كند

از شما خفته ي  چند!

چه كسي مي آيد با من فريادكند؟

   

2 نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1384ساعت 15:47  توسط سیاوش تی  |